تا سال ۱۳۹۵، تا چنین روزی، مهندسی سرخوش و بیهدف و کمدغدغه بودم.
تراژدی آن روز، یعنی دقیقا ده سال پیش، مرا به چه مسیری کشانده است، جایی که هیچ تصوری از آن در ذهن نداشتم.
دست من نبود که بخواهم فلسفه را انتخاب کنم، دست من نبود که بخواهم یک زندگی عادی و انسانی عادی بودن را رها کنم، دست من نبود که شادی را رها کنم. من به این مسیر درافتادم یا بلکه به آن رانده شدم. من را تقدیر به این روز انداخت.
خوردن جام شوکران را خوش دارم، باشد که این جام نیز مرا خوش داشته باشد.
Post #319
225