یکی از نکاتی که متن فوق برجسته میسازد، حسی است که بسیاری آدمیان نسبت به مسئلهدار بودنِ ساحاتِ مختلف زندگی در عصر خود دارند.
آیا این چیز بدی است؟ آیا حلشدنی است؟ آیا عبور از آن ممکن است؟
اینها سوالاتی نیست که یک نفر از پسِ حل آن برآید، حتی ممکن است چند نسل هم نتوانند... اما بدونِ همیاری و تامل چندجانبه و نگاهِ جمعیِ جامع قطعا نمیتوان به این مسائل حتی پرداخت.
هرکسی باید در عینِ گشودگی به ساحاتِ گوناگونی که در آنها این حس وجود دارد گوشهای از کار را بگیرد. لازمهی دینامیت بودن تکهتکه کردن است، تکهها آنقدر زیاد میشوند که بررسیشان جمعی پویا را میطلبد.
و لازمهی دینامیت بودن دامن زدن به بحران هم هست، بنایی کرم خورده و ویرانشونده اگر با آگاهی و خودخواسته ویران شود آسیب کمتری میرساند تا اینکه بر سر ساکنانش فرو ریزد. خراب شدن آوار بر سرمان مرگ است ولی ویرانگری خودخواسته ایجاد مصالح برای بنایی نو خواهد بود.
بازارزیابیِ ارزشها و بازمعنادار کردنِ ارزشها
Post #214
211