نقد همواره باارزش است، کمک میکند یا راهی درست را بهتر تشخیص دهیم یا افکارمان را بیشتر واگشایی کنیم. در واکنش به فرمایشات ایشان چند نکته به ذهنم میرسد که بگویم:
۱) خدایان ساختهی ذهن، مفهومی هستند، اما امر والا مواجهه با امری درکناپذیر است که به جدال با آن برای مفهومی کردنش برمیخیزیم اما موفق نمیشویم.
۲) عظمت انسان برحسب ساختههای خودش بر خودش هویدا میشود، اما طبیعت نه انسان که دیگریِ انسان است، به همین خاطر شکوه طبیعت خردکنندهی انسان است.
۳) کانت وقتی از والا میگفت، آیا نمیگفت نهایتا احساس خشنودیای بر انسان عارض میشود چون که گرچه والا را بزرگتر از خود مییابم، اما خودم را کسی مییابم که والا را یافته اما از شکوه آن خُرد و نابود نشده است؟ همان خشنودی همچنان تعبیری از بازیابی عظمت خودمان است.
۴) امر درکناپذیر بر انسان چون صاعقهای فرود میآید، و تمام وجوه زیست انسانی را تحت تاثیر قرار میدهد، اما تفسیر ما از آن و به مفهوم در آوردنش، درکپذیر کردنش، کاری است انسانی و ذهنی. هرچقدر بیشتر آن را صلب و لایتغیر و مفهومی کنیم، بیشتر آن را از دیگری بودن به خودی بودن تغییر دادهایم.
Post #103
209
برهوت حقیقت عزیزی دوستداشتنی در نقد متن من اینطور نوشتند: در نقد این متن شاید یادآوری چند دقیقه از تاریخ فلسفه بیوجه نباشد. دقیقهای که ایده امر والا نزد کانت و نسبت آن با اخلاق بیوجه نباشد. جایی که شکوه مارا به سوی امر مطلق هدایت میکند. یا دقیقهای که کاسیرر پیدایش…