یکم بالاتر، جایی که جلگهی رود دیوسیس رو رد کنیم میرسیم به Zerakan Cradle (واقعا توی فارسی ترجمهی خوبی نمیگیره، تقریبا میشه گهوارهی زاراکان). اینجا یکسری موجود هستن که مدتها پیش توی یک جنگ مُردن و جسدشون به خاطر اینکه از جنس آهنه هنوز هم مونده. این بخش تقریبا ساکنی نداره و بیراههها ازش میگذرن. ساکنهای ژانتره هر کدومشون به یه دلیلی از این بخش فراری هستن و مایل نیستن ازش رد بشن. یکی از اصلیترینهاش اینه که جادو توی خیلی از نقطهها کار نمیده و برای نژادهایی مثل الفها که خیلی وابستن به جادو، این دشت میتونه افتضاح باشه.
اینجا ما دوتا باس فایت داریم، هر دوتاشونم آپشنالن. من شک دارم اوایل لانچ کسی بتونه این دوتا رو شکست بده، اما بالاخره یکی شکست میده و یکی از قویترین آیتمهای بازی گیرش میاد.
یکم بالاتر، توی همین رودخونهی عظیمِ دیوسیس (بعدا مپ رو میفرستم تا اندازهش مشخص بشه) یکسری موجود مختلف و بزرگ هم هستن. مثلا یکیش همین یولوژان (Yolloxan) هستش که یه کروکودیل بزرگه، حدود ۳۷ کیلومتر طولشه و کسی درست نمیدونه از کجا اومده. یکی از اصلیترین دلایلیه که روی رودخونهی اصلی دیوسیس کسی نتونسته پل درست کنه. بیوقفه در حال حرکت توی روده و روی کمرش یک امپراتوری خیلی کوچولو از موجوداتیه که به خودشون میگن ریتوای (Retoai)، این موجودات با ماهیگیری و فروشش درآمد دارن و کلا مذهبشون با تمامِ موجودات دیگهی این قاره متفاوته.
یولوژان یکی از باس فایتهای بازیه. نمیشه کشتش، این فایت بیشتر برای اینه که بتونین ازش رد بشین بدون اینکه از روی قایقتون رد بشه. تازه اصلا متوجه حضور شما هم نمیشه.
این مکانی که میبینین یک جایی شرقِ جزیرهی ژانتِره. جایی که رودخونهی دیوسیس (بزرگترین رودخونهای این قاره) به دریا میرسه و کلا محیطِ شبیه همین چیزیه که میبینین. تمدنهای مختلفی تشکیل شدن و بیشترشون بر اساس تجارت زندگانیشونو میگذرونن. این جزیرهی کوچولو (بهش بگیم صخره بهتره) هم اسمش اومورانه (Omorun)، یه جایی که شبیه کارخونهی تبدیل منابعِ جادویی به انواع طلسم و لوازمِ جادوییه.
در کل تصور نکنین که یه جاییه مثل هاگوارتز، اصلا و ابدا نیست. بیشتر شبیه یک قلعه پر از جادوگره که طلسم درست میکنن و صادر میشه به قلمروهای مختلفِ ژانتِر.
تا اینجای کار برای The Holy Tree Wars حدود ۳۸۰تا تصویرسازی آماده کردم (از تصویر کارتها گرفته تا آیتم و پِرکها)، به جز اون حدود ۷۰تایی هم کانسپت آرت داریم از محیطها و نژادهای مختلفی که توی جزیرهی ژانتِر (جایی که داستان میگذره) وجود دارن. راستش بخش بزرگیشون اصلا توی بازی نمیان و برای خودم بوده که بتونم این دنیا رو بهتر تصور کنم. میدونم اگه وضعیت خوب پیش بره این تنها بازی این دنیا نخواهد بود، خیلی مایلم که تبدیل به یک فرانچایز بشه.
حالا این چند روز خیلی درگیر کارهای مختلف بودم (به جز بازی) که امیدوارم توی چند ماه آینده اینجا بتونم به اشتراک بذارم. دوست ندارم که اینجا رو چند روز ول کنم و برم، حتی بیشتر مایلم که هر روز بنویسم (هر چند کوتاه) و با بقیه در ارتباط باشم.
پس بیایین یکسری از کانسپت آرتهای بازیمون رو ببینین، با توضیحات اضافه و احتمالا غیرکاربردی برای فهمیدن خود بازی.
برای Lore بازیمون خیلی کارها دارم میکنم، از آمادهسازی یه وبسایت اختصاصی برای توضیحات داستانی تا یکسری داستان کوتاه برای فضاسازی بهترش. حالا که کمکم داریم به زمان انتشار دمو نزدیک میشیم شاید بد نباشه که یکسری از این داستانها رو بذارم.
فقط یادتونه باشه: ۱. من نویسنده نیستم، مشخصا داستانها اشکال دارن. ۲. این داستانها درست شدن که بعد از بازی کردن خونده بشن، مثلا همینی که میخونین یکی از مناطقِ دنیای بازی و یکی از boss fightها رو توضیح میده. عادیه که گیج بشین الان.
در کل Dune ارزش وقت گذاشتن داره، اما نه اونقدری که بخواین همه چیز رو بخونین. شاید ۳ جلد از مجموعهی اصلی، چندتا از پریکوئلها و کمیکها، فیلم و سریالهای جدیدش و چند دور بوردگیم خیلی کافیه برای اینکه با دنیاش کامل آشنا بشین. این "عظمت" و "حجم" زیادی که داره واقعا نیازی نبوده وجود داشته باشه و مثل دنیای سرزمین میانه نیست که هر کتاب داستانها و جریانات جدیدی رو بگه، توی Dune شما چندین بار یک اتفاق رو از سمتهای مختلف میخونین و این ممکنه برای خیلیا جالب باشه، اما برای من نیست.
تا الان که صحبت میکنیم، نُهتا ویدیو گیم و هفتتا بوردگیم از تلماسه اومده. من متاسفانه شانس تست کردن همشونو نداشتم و فقط چهارتا از بازیها و دوتا از بوردگیمها رو بازی کردم. به نظرم فقط و فقط بازی Dune: Imperium ارزش وقت گذاشتن رو داشت.
برای من یکی از بهترین بوردگیمهاییه که بازی کردم و به نظرم از لحاظ گیمپلی و فضاسازی خیلی خوبه.
اما اواخر دهه ۲۰۱۰ فرانچایز تلماسه افتاد دست Boom Studio و کلا کمیکها و گرافیک ناولهاش رو همونجا چاپ میکنن (جز یک سری، اون جداس بحثش). تا الان خیلی عملکردشون خوب بوده و به طور کلی هر چیزی چاپ کردن موفق بوده. بعضا خیلی موفقتر از منبعی که ازش اقتباس کردن.
House Atreides Whisper of Caladan Seas Blood of the Sardaukar The Waters of Kanly House Harkonnen House Corrino
حالا میرسیم به اینی که بالاتر گفتم، ما یک سری گرافیک ناول از روی "مجموعه اصلی" داریم که توی Abrams ComicArts چاپ شده، اتفاقا اعتقاد دارم یکی از بهترین اقتباسهای چند سال اخیر توی کمیکه. خیلی پیشنهادش میکنم.
حالا تمام اون جریانات قبلی رو در نظر بگیرین، تا بریم سراغ کمیکها. یک کمیک دههی هشتاد از Dune اومد که مارول چاپ کرده. شبیه کمیکهای ماروله (منطقا) و حتی با کیفیت خوبش الان پیدا نمیشه. یه بار سعی کردم بخونم و موفق نبودم.
حالا باید در مورد داستانهای کوتاه حرف بزنیم چون بهم اعتماد کنین، همونقدر که توی رمانها اتفاق مهم میوفتن توی داستانهای کوتاه هم اتفاقات اهمیت دارن. در کل دوتا کتاب مجموعهی داستان کوتاه مهم توی دنیای تلماسه داریم: The Road to Dune Tales of Dune
بهترین و مهمترین داستانهای کوتاه دنیای تلماسه رو میشه این دوتا جا خوند. اما مسئله اینه که حدود ۴۰ تایی داستان کوتاه دیگهی تلماسه هست که توی مجلات و کتابهای مختلف چاپ شدن. من حداقل هیچوقت دنبالشون نرفتم.
مجموعهی کوچولوی دیگهای که هست، اسمش Dune 7 ـه که باز تلاش برایان هربرت برای ادامه دادن مجموعهی اصلیه. دو جلد ازش چاپ شده و به شخصه حتی با خلاصههاشم نمیفهمم دقیقا چی هستن.
Hunters of Dune (2006) Sandworms of Dune (2007)
این دوتا از لحاظ فروش و استقبال اونقدر خوب نبودن. در کل هر بار سعی کردن مجموعهی اصلی رو ادامه بدن موفق نبودن.
تصور میکنین تموم شده؟ هنوز حتی به نیمههاشم نرسیدم. یک سهگانه هم داریم به اسم The Caladan Trilogy، این مجموعه زندگی دوک لتو آتریدیس، پدر پل، رو دارن میگن. من هیچ وقت حتی به فکر خوندنشونم نیوفتادم. اما یکی که خونده بود بهم گفت اینم خوبه، یعنی تا وقتی که چشممونو ببندیم روی اینکه توی دنیای تلماسهس، از لحاظ داستان و شخصیتپردازی آبرومندانه و خوبه.
Dune: The Duke of Caladan (2020) Dune: The Lady of Caladan (2021) Dune: The Heir of Caladan (2022)
بالاخره میرسیم به "بهترین" مجموعهی تلماسه خارج از اون شروع فوقالعادهی دههی ۶۰. سهگانهی Great Schools of Dune که من دو جلد اولشو خوندم و صرفا "خوب" بودن. یعنی bar is low و اگه سختگیر نباشیم این سهگانه خوبه. تمرکز این داستانها بیشتر روی بخش سیاسی ماجرائه و مثلا توضیح میدن چطور Bene Gesserit درست شد.
Sisterhood of Dune (2012) Mentats of Dune (2014) Navigators of Dune (2016)
دقیقا این بخش از تاریخ Dune، همه چیز شروع میکنه به عجیب شدن. من حدس میزنم که به نتایج چندان مناسبی از لحاظ تجاری نرسیده بودن و سعی کردن برگردن عقب و "چهارتا" کتاب جدید به مجموعهی اصلی اضافه کنن. چون مشخصا خیلی چیزها اونجا نیاز به توضیح دارن، بعضی وقتا پرشهای زمانی و مکانی بیشتر از اونی هستن که درست باشن.
برای همین ما مجموعهی Heroes of Dune رو داریم: Paul of Dune (2008) The Winds of Dune (2009) Princess of Dune (2023)
در اصل این اتفاق میوفته: دو جلد اول چاپ میشه، ری اکشنا خوب نبودن و دوتای بعدی کنسل میشن. بعد سال ۲۰۲۳ پرنسسِ تلماسه چاپ میشه و بیربطه به دوتای کنسل شده، اما ربط داره به اون دوتای اولی. کلا این مجموعه از لحاظ استقبال طرفدارها خیلی وضعیت خوبی نداره.
اوایل ۲۰۰۰ دوباره اسم Dune برگشت و دوتا سریال نچندان موفق ازش ساخته شد. پیشنهاد میکنم نبینین. اما به هر حال مسیرِ نوشتن مجموعههای جدید باز شده بودن. مجموعهی سوم Legends of Dune بود که حدودا ده هزار سال قبل از مجموعهی اصلی رو پیشش میده. همون جهاد باتلری و جریاناتی که کلا تاثیر گذارن روی تاریخ این دنیا. من این مجموعه رو هیچ وقت نخوندم، حس نکردم که بهش نیازی هست یا هر چیزی. اما شنیدم خیلی جالب نیست و به سمت آبکی بودن حرکت میکنه.
The Butlerian Jihad (2002) The Machine Crusade (2003) The Battle of Corrin (2004)
خلاصه که فرانک هربرت برای ۲۰ سال حسابی از تلماسه پولشو در اورد، اما مسئله اینه که تلماسه برای خانوادهی هربرت تبدیل شد به یه بیزینس خانوادگی. برایان هربرت یادداشتهای پدرش رو برداشت و اواخر دههی نود سعی کرد Dune رو دوباره زنده کنه. اولین مجموعهی چاپ شده از برایان هربرت با همکاری کوین اندرسون (یکی از نویسندههای خیلی اندرریتد علمی تخیلی به نظرم، کارش خوبه) معروفه به Dune prequel series، سه جلده و به نظرم خیلی آبرومندانهتره به نسبت نیمهی دوم مجموعهی اصلی.
Dune: House Atreides (1999) Dune: House Harkonnen (2000) Dune: House Corrino (2001)
به نظرم این مجموعه به شدت خوندنشون آسونه، بیشتر سعی کردن یوزر فرندلی باشن و در کل رده سنی پایینتری هم دارن. خیلی سعی میکنن دنیای داستان رو توضیح بدن.
سال ۱۹۶۵ که اولین جلدِ تلماسهی فرانک هربرت چاپ شد، احتمالا هیچکس حدسشو نمیزد که ۶۰ سال بعد مهمترین مجموعهی ادبیات ع.ت باشه و یک فرانچایز چند میلیارد دلاری رو بر اساسش بسازن. برای همین ایدهی اصلی کتابها خیلی کوچیکتر بودن. قرار بود سه جلد باشه (یادداشتهای اولیه)، بعد چهارتا و آخر سر هم هفتتا شدن. چون مشخصا پولش خوب بود. کافیه کتابها رو بخونین تا بفهمین که ایدهها حتی آخر جلد دوم داشتن ته میگرفتن، جلد سه هم هنوز یکم معنی داشت ولی از اونجا به بعد حداقل من نمیفهمیدم چه خبره و به نظرم واقعا ضعیف میشدن.
پس تا اینجا، ما ۷ جلد داریم از مجموعهی اصلی. این دوتا فیلمی که تا الان اومدن (بیایین وانمود کنیم لینچ هیچی نساخته، اگه حالشو داشتم بعد سراغ اونم میرم) کتاب اول رو پوشش میدن. فیلم سوم قطعا کتاب دوم رو کامل پوشش میده چون کتاب کوتاهیه. حدس میزنم فیلم چهارمی (از کتاب سوم) در کار نخواهد بود.