به نظرم اگه بخوایم فرض رو بذاریم روی اینکه "یک چیز زشته، اما ما دوستش داریم"، جواب اصلی خیلی وقتها دلسوزیه.
مثلا من سگهای چیواوا رو دوست دارم، از بس زشت و بدبختن. این سگها کاملا تمام اون چیزهایی که ازشون متنفرم رو همزمان دارن و cherry on top همش اینه که وضعیت سلامتی جسمی و ذهنیشون افتضاحه. اما کافیه من یکیشونو تو خیابون ببینم، نمیتونم بهشون زل نزنم (در حالی که کلا به سگ و گربهها نگاه نمیکنم، هیچ اهمیتی ندارن برام). این ترکیبی از ترحم و یکسری از احساساتِ ناخودآگاهه که من دارم به چیواوا توجه نشون میدم.
اما مشخصا این رو نمیتونم دلیلِ علاقهم به زشتی توی هنر بدونم. فکر نکنم هیچوقت دلم برای بیتلز یا لد زپلین سوخته باشه...
Post #2268
422


- ❤ 10