به طور کلی ریشههای ژانر وحشت توی دوتا چیزه. یکیش داستان اشباحه، همون داستانهایی که محوریتشون چیزهای ماوراییه. این نوع داستان از زمانی که بشریت یادشه همراهش بوده و بیشتر تمرکزش روی مسائل درونیه. مثلا اون موجودِ ترسناک فیلم بابادوک، از حسِ تنهایی و رهاشدگی شخصیت مونث فیلم اومده.
از اون سمت هم مفهومی داریم به اسم Dance Macabre، چیزی که برمیگرده به آموزههای مسیحی و قرون وسطا. تمرکز ماکابره روی جسم و تاکید به نابودی جسم انسانه. ترسی که از داشتن "جسم" مادی برای هر کسی به وجود میاد و اون وحشتی که ما هر روز با خودمون داریم در مورد از دست دادن و آسیب دیدن این جسم.
حالا توی آثارِ پسا وحشت، این دو مورد خیلی بالانس ترکیب میشن. این رو شما توی آثاری مثل lighthouse یا witch به وضوح میتونین ببینین. اما در ظاهر همیشه تمرکزشون روی مورد اول (داستان اشباح) میگذره تا بتونن اون شخصیتپردازیای که از سینمای درام گرفتن رو اجرا کنن. اما اون مورد دوم، ترس از دست دادن جسم و نابودی و... رو خیلی متفاوت نشون میدن. مثلا توی lighthouse این ترس خیلی مرحله مرحله اجرا میشه.
Post #2048
504
