امروز نشستم استارداست رو دوباره دیدم و چندتا چیز دارم که در موردش بگم.
من هنوز اعتقاد دارم طلاییترین دوران سینمای فانتزی دههی اول قرن بیست و یکم بود. موفقیت ارباب حلقهها و هری پاتر باعث شد تمام استودیوها سعی کنن دست بذارن روی این ژانر. از نارنیا گرفته تا نیروهای اهریمنیاش و اراگون و دوجین کتاب فانتزی دیگه تونستن اقتباس سینمای خوبی بگیرن و بازار نسبتا معقولی داشت، با اینکه دقیقا اون سوددهیای که توی ذهنشون داشتن رو نتونستن بگیرن. یکی از همین اقتباسها برمیگرده به سال ۲۰۰۷ که پارامونت سراغ یکی از آثار مهم فانتزی از نیل گیمن رفت و رمان استارداست رو تبدیل به فیلم کرد. این فیلم تقریبا همهچیز برای موفقیت رو داشت، از کارگردان (متیو وان) که اسم معتبری توی سینما بود گرفته تا یک مجموعه از بازیگرهای معروف (دنیرو) و بازیگرهایی که قرار بود در آینده معروف بشن (هنری کویل و چارلی کاکس) همه چیز نشون میداد که احتمالا "استارداست" قراره خیلی موفق باشه.
اتفاقا موقع اکران ریاکشن خوبی گرفت، از لحاظ فروش هم تقریبا به مایل استون "دو برابر خرج بفروش" هالیوودی رسید ولی به نظرم یکی از بدترین اتفاقهایی که یک فیلم فانتزی میتونه سرش بیاد رو تجربه کرد. استارداست نه اونقدر موفق بود که موندگار بشه، نه اونقدر خاص بود که بره بین کالت کلاسیکها. همین باعث شده حدود ۱۷ سال بعد از انتشارش تقریبا از تاریخ سینمای فانتزی محو بشه. الان تقریبا تمام طرفدارها یا کسایی هستن که تو بچگی این فیلم رو دیدن و دوست داشتن (من) یا صرفا به خاطر اینکه از اولین آثار درست و حسابی هنری کویل و چارلی کاکسه میرن سراغش. فیلم به خودیِ خود مخاطبی جذب نمیکنه.
حالا اینکه این فیلم نه تاثیر خاصی روی تاریخ سینمای فانتزی داشته، نه کالت کلاسیکه اونقدر مهم نیست. چون به نظرم فیلمیه که چفت و بست خوبی از لحاظ ساخت داره. مشخصا اشتباه توی فیلم هست، به نظرم افتضاحترینش نور و رنگ بد استارداسته. تنها فیلمی که میشه از لحاظ بد بودن نور و رنگ با استارداست مقایسه بشه Captain Sky and The World of Tomorrow ـه که تقریبا به خاطر این قضیه غیرقابل دیدنه (یادم بندازین در موردش بنویس، فیلم جالبیه). انگار کسایی که مسئول این بخش بودن اصلا متوجه نوع کارشون نمیشدن، برای درست کردن وایب اینقدر زیادهروی کردن که فیلم خراب شده. حدس میزنم کسایی که توی سینما دیدن دستکم برای چندتا از سکانسها کوری موقت گرفتن. با اینکه توی همون سالِ ۲۰۰۷ و حتی یکم قبلتر ما جلوههای ویژهی خوبی داشتیم، این فیلم یکسری جاها چندتایی قدم عقبتر میمونه و حداقل بخشهایی که CGI سه بعدی دارن اونقدر جالب نیستن. اما به طور کلی عیب خاصی نداره، کارگردانی تمیزه و بازیگرها کارشونو درست انجام میدن.
و بالاخره مهمترین چیز! داستان استارداست خوبه. دقیقا مال دورانِ اوج نیل گیمن (اواخر دهه ۹۰) میشه که دست به هر چیزی میزد طلا میشد. بار اولی که این فیلم رو دیدم احتمالا سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱ بود که یه کانال عجیب ماهوارهای پخشش میکرد. به وضوح یادمه که یکسری از بخشهای داستان رو در لحظه نمیفهمیدم، اما جلوتر که میرفت تازه متوجه میشدم چی شده. فکر کنم حدود چهار پنج سال پیش کتاب استارداست رو خوندم (نسخهی تصویرسازی دارِ Charles Vess، شاهکاره) و با خودم گفتم غیرممکنه فیلم این بخشها رو اشتباه در اورده باشه، سادهترین چیزهان و قطعا من چون بچه بودم و اصولا تمرکزم هیچوقت نقطه قوتم نبوده متوجهش نشدم. حالا امروز توی ۲۳ سالگی نشستم دیدم و هنوز همون بخشها رو نمیفهمم، یعنی فیلم یکجاهایی از لحاظ داستانی اینقدر سریع و بدون توضیح میره جلو که چیزهای مهمی جا میمونن. مهمترینش هم سیستم جادوئه که اصولا با یک شخصیتِ جادوگر فقط نشون داده میشه، در حالی که کتاب این سیستم جادویی رو با همه نشون میده. پایانبندی داستان و نقطهی اوج مستقیما مربوطه به همین سیستم، فیلم نمیتونه اهمیت بخش جادویی رو نشون بده پس ناچاره متوصل بشه به یک صحنهی جنگیدن که به شدت طولانیتره به نسبت کتاب. این مهمترین مشکل داستانِ فیلم استارداسته، چیزی که احتمالا به خاطر کمبود بودجه و چیزهایی مثل این پیش اومده و شاید با چند میلیون دلار اضافهتر یا حتی ده دقیقه طولانیتر شدنِ فیلم میتونستن حلش کنن.
اما به طور کلی، استارداست دوست داشتنیه. شاید یک نسخهی جدید ازش بتونه جالب باشه (که بعید میدونم، کلا بعیده دیگه از نیل گیمن اقتباس بشه). برای این روزهای تاریک گزینهی مناسبیه اگه خواستین ببینین.
Post #2041
594
- ❤ 1