من وقتی نزدیک تابستون میشیم و مزهی هندونه و باد کولر رو بیوقفه حس میکنم، نوستالژی گردنمو میگیره. حالا این نوستالژی یه سال مجبورم میکنه بازیای پلیاستیشن دو رو بازی کنم، یه سال میرم سریالای قدیمی رو میبینم یا مثل بیشتر سالها، کتابایی که یه زمانی دوست داشتم رو دوباره میخونم. من فکر کنم بار اول سال ۹۰-۹۱ بود که با دارن شان آشنا شدم، فکر کنم کل قصههای سرزمین اشباح (حماسهی دارن شان) رو توی چهار روز خوندم. تقریبا نمیتونستم بلند بشم از جام و یادم نمیاد قبل و بعدش هیچوقت اینقدر سریع یک مجموعهی بزرگ رو خونده باشم. قضیهی مجموعهی دیموناتا (نبرد با شیاطین) هم همین بود. یادمه همشونو از کتابخونه میگرفتم، مجبور بودم هر سه روز یکبار با اتوبوس برم اون طرف شهر تا سه جلد دیگه (محدودیت دادن سه جلد رو داشتن) رو بگیرم و بخونم.
امسال هم گفتم بد نیست یه نگاهی به نبرد با شیاطین بندازم. خلاصه بگم (چون چیزی که میخوام بگم این نیست) خیلی کتاب خوبیه. حتی از چیزی که توی ذهنمه بهتر بود و معمولا این اتفاق با کتابهایی که سیزده چهارده سال قبل خوندم صدق نمیکنه. اما در کل خیلی راضیم از خوندنشون.
اما مسئله اینه که من خیلی دلم میخواد دقیقا بعدش قصههای سرزمین اشباح رو هم بخونم. میدونم ترجمهش اشتباهه، خون آشامن و شبح نیستن. میدونم خیلی سانسور داره. اما مسئله اینه که من اصلا نمیخوام برم اورجینال و زبان اصلیشو بخونم. من دارم برای نوستالژی میخونم. متاسفانه این جلدهای جدیدشو دوست ندارم، حتی به نظرم قیمتِ ۲ میلیونیش احمقانهست و قطعا انتخابم همون جلدِ سیاه قدیمیشه که الان تقریبا نایاب شده. اما هیچجا همشو پیدا نکردم هنوز. اگه جایی میشناسین که دست دومش رو داره و بابتش یه قیمت احمقانه نمیده حتما بهم بگین.
Post #1947
713

