نگاهی به کتاب «ادبیات در مخاطره» (نوشتهی تزوتان تودوروف)
چرا ادبیات میخوانیم؟ آثار ادبی چه دردی از ما دوا میکند؟ اساساً ادبیات به چه کار میآید؟ اینها پرسشهایی است که در جهان بیروح و منفعتزدهی امروز، حتی اگر به زبان نیامده باشد، بارها به ذهن شمار زیادی از کسان آمده است؛ جهانی که در آن غالباً چیزی را تا سودِ ملموس و بهچشمآمدنی نداشته باشد، به رسمیت نمیشناسند و جدی نمیگیرند. تزوتان تودوروف، منتقد و نظریهپرداز نامدار، در این کتاب کوچک بهنوعی به این پرسشها پرداخته و علتها و زمینههای پیدایش چنین نگرشی را کمابیش کاویده است.
تودوروف در این نوشتار، بیش از هر چیز به نظریهزدگیِ بیحاصلی تاخته است که در آموزش ادبیات و نیز خواندن و تفسیر متنهای ادبی غلبه پیدا کرده و کارکرد بنیادی و اولیهی ادبیات را بهوضوح به سایه برده است. برپایهی پارهای از این نظریهها، اثر ادبی را پدیدهای خودآیین و خودایستا میانگارند که سربهسر از عالم واقع بریده است. درنتیجه، غالباً بیمعنی است که بخواهیم معنای اثر را در پیوند با آنچه در واقعیت رخ میدهد، دریابیم و براساس آن، تغییری در جهان بیرون رقم بزنیم. ادبیات معنایی فراتر از خود ندارد. افزونبراین، در پی این تلقی فروکاهنده، درس رسمی ادبیات بیشتر بر خواندن محفوظاتی حاشیهای و یادگیری مهارتهایی فرعی تمرکز یافته است؛ محفوظاتی از این جنس که فلان شاعر یا بهمان نویسنده در چه دورهای میزیسته و چه اندیشهای داشته و چند اثر آفریده است و مهارتهایی از این نوع که آثار او را چگونه میتوان به انتزاعیترین صورت و بیفایدهترین شکل، شرح و تفسیر کرد.
بهگفتهی تودوروف، این نگرش دربارهی ادبیات پدیدهای است که از میانههای قرن نوزدهم کمکم سر برآورده و بر فضای آموزش رسمی ادبیات، یعنی مدرسه و دانشگاه، چیره شده است. «تا اواسط قرن نوزدهم، تدریس ادبیات هنوز بر فن بلاغت (ریطوریقا) استوار بود (میآموختیم چگونه بنویسیم) و تازه پس از آن بود که بر تاریخ ادبیات متمرکز شد (یاد میگرفتیم چگونه بخوانیم).» حاصل چنین وضعی، دلزدگی هرچه بیشترِ کسانی است که بهمعنی واقعی دل در گرو ادبیات دارند:
«پس جای تعجب نیست که دبیرستانیها یاد میگیرند ادبیات هیچ نسبتی با بقیهی جهان ندارد و فقط روابط متقابل عناصر درونی اثر را بررسی میکند. این موضوع بیتردید سهمی بسزا در بیعلاقگی روزافزون دانشآموزان به رشتهی ادبیات داشته است. طی چند دهه، تعداد دانشآموزانی که رشتهی ادبی را انتخاب میکنند از ۳۳ درصد به ۱۰ درصد کاهش یافته است! بهراستی چرا باید ادبیات خواند وقتی ادبیات همهی توشوتوانش را مصروف تشریح روشهای لازم برای تحلیل ادبی میکند؟ دانشجویان ادبیات، در پایان مسیر، مقابل دوراهی دردناکی قرار میگیرند: یا استاد شوند و یا به خیل بیکاران بپیوندند.»
[...]
کوشش ارزندهی تودوروف در این کتاب، فراخوانی است برای نجات ادبیات از ورطهی بحثهای نخبگانی و تخصصیِ بیثمر؛ فراخوانی به تمام استادان و منتقدان دستدرکارِ ادبیات که هنوز به معنا و کارکردی برای این فعالیت بشری باور دارند.
متن کامل این یادداشت
📄ویرِ ویرایش📄
محمد یوسفیشیرازی
t.me/virevirayesh
Post #454
4.71K