غم این دوری نیمههای شب در سکون و تاریکی خانه، یقه گلویم را میگیرد و با چنگالهایش قلبم را زخمی کرده و تا باریدن چشمهایم رها نمیکند.
پس آن حرفها چه بود که میگفتند: خاک فراموشی میآورد...
این چه غمی است که خاک حاصلخیز آبادی هم از پسش برنیامده و انگار هر شب از سر میروید.
تنها چیزی که این شبها با آن قلبم را دلداری میدهم اینست؛ لحظههای که زبانم را دعا عطرآگین میکند برای تو طلب بخشش کنم...
ای کاش آن فرزندی باشم بعد تو که صدقه جاریه میشود و دعاهایش در حقت مقبول.
شاید این حسِ نیک بودنم برای تو، بعد تو این غم را مجبور کند که با دستِ نامهربان و ناسازگار فراموشی، کمی مدارا کند..تنها کمی...
یادت باشد و خودت نباشی ترکیب خوبی نیست؛ من اینگونه دوام نمیآورم، باورکن...
باورکن عرفه امسال را بیشتر برای دعا در حق تو دوست دارم، کاش زودتر بیاید البته به شرطی که آن روز من باشم.
🖊ورده
Post #1332
1.08K
وردة حمراء🥀 فراموشت نکنم، منی که از قلب تو روییدم...