من از اون دسته ادمها بودم که همیشه میگفتم اگه پزشکها ناراحتن نرن دکتر شن، خب کار میکنن پولشو میگیرن و ….
ولی از وقتی با یه دکتر ازدواج کردم به عنوان زن یه دکتر ( نه خود دکترررر دقت کنید فقط زنش) به صورت مستمر افکار خودکشی دارم و بارها و بارها به مرز فروپاشی رسیدم
تقریبا هیچ ثباتی تو زندگی ما نیست
از وقتی ازدواج کردیم ۴ تا استان عوض کردیم از شمال به جنوب از شرق به غرب
خانوادمو شاید سالی چندبار بیشتر نبینم
خواهرزادم به دنیا اومد و تا الان که حرف میزنه من دوبار دیدمش
همهی زندگیم تو دو تا چمدونه
جاهایی ما رو فرستادن که ۴ ساعت تو بیابون رانندگی کردیم و هیچ آبادی نبوده و بعد اون ۴ ساعت رسیدیم به جایی که فکر نمیکردیم وجود داشته باشه
بعد این همه درس خوندن باید با تانکر آب میگرفتیم و کپسول گاز عوض میکردیم
خونمونم بیرون شهر توی بیابون پشت سردخونه بوده
و چون شوهرم تنها پزشک اون تخصص تو اون منطقه بود فلهای براش مریض میاومد شاید روزی صد نفر حتی بیشتر
که بیشترشون ناراضی بودن که چرا تند تند دارن ویزیت میشن
تو بیمارستانهایی که هیچ امکاناتی برای بهبود مریض نداشت و شوهرم باید رسما چشمی تشخیص میداد و اگه یکیشون ۴
یه چیزیشون میشد خانوادگی حمله میکردن به بیمارستان و شوهرم فقط در اتاقشو قفل میکرد که با چاقو نریزن سرش
تا مدتها هم جرات از محوطهی بیمارستان و خارج شدن رو نداشتیم چون همش داشتیم تهدید میشدیم
وقتی دستشونم نمیرسید بهمون شکایت و هر روز دادگاه شروع میشد
و اصلا هم متوجه نمیشدن که جواب پزشکی قانونی اومده و شوهرم مقصر نبوده باز شکایت پشت شکایت تهدید پشت تهدید
حالا حقوقی که میگرفتیم چی بود با فاصلهی ۹ ماه ( یعنی ۹ ماه مطلقا هیچی پولی نداشتیم) در ازای اون روزی ۱۰۰ تا مریض ناچیزترین پولی که فکرشو بکنید با صد جور ادا میدادن
در حالی که همه چی ساعتی گرون میشه تعرفهی پزشکی تقریبا همونه که بوده
تازه یه پزشکی که داره تو تامین اجتماعی کار میکنه یا تو طرحه حتی همون تعرفه رو هم نمیگیره
هزار جور مالیات و قانون هم وجود داره که چطوری پول کمتری بدن
الانم که شوهرم فوق میخونه هر روز از ساعت ۴ صبح میره حتی جمعهها تا عصر و باز هم مریض فلهای میبینه در ازای ماهی ۴۰ میلیون که اونم تا ماهها نمیدن
تا دو سال قراره اوضاع همین باشه و بعدش باز هم طرح افتادن توی شهر دیگه و همون اوضاع قبل
این سیستم ۲۰ سال از بهترین روزهای زندگیتو میگیره برای بردگی مطلق در بدترین و محروم ترین شهرها جایی که ما از خانوادمون پول قرض میگرفتیم که پول اکسیژن و داروی مریض رو بدیم چون انقد فقیر بودن که میرفتن خونه که بمیرن، بعد این همه تازه تو ۴۰ سالگی باید وارد رقابت و بازار کار بشی
قطعا چیزی که به شوهر من میگذره هزاران بار بدتر از منه
کسی که فقط میرسه خونه با لباس کار بیهوش میشه و همیشه هم شرمندست که علیرغم انقد تلاش نمیتونه نیازهامونو برآورده کنه
هر وقت خودکشی یه پزشک رو میبینم فکر میکنم اگه من هم بودم قطعا همین کارو میکردم
اینایی که گفتم در کنار بیشمان دکتر سهمیهایه که طرح نمیرن، بهترین جاها مطب میزنن، بهترین بیمارستانها پذیرفته میشن
سواد خاصی ندارن و همهی شیفتهاشونو فروختن به امثال شوهر من و استراحت کردن
شوهر من رتبهی عمومیش ۲۶۰ بوده و بقیهی مقاطع هم
چندنفر اول بوده
کلی کتاب نوشته ولی پیش این سهمیهایها همیشه انگار داشته سینهخیز میرفته
کسایی که تو دانشگاه انقد بیسواد بودن که تو مقطع فوق تخصص با هوش مصنوعی و پول دادن به همکلاسیاشون مریض میبینن
_آستاریه_
@utmeds