🔰از جهان شاعرانه بوریس پاسترناک تا ملودرام باشکوه دیوید لین؛
[«دکتر ژیواگو»؛ وقتی سینما، زمزمه ادبیات را فریاد میزند](ibna.ir/x6KJK)
🔸«دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک و اقتباس سینمایی آن به کارگردانی دیوید لین، از شاخصترین نمونههای پیوند ادبیات، تاریخ و سینما در قرن بیستم به شمار میآیند. این اثر، فراتر از یک روایت عاشقانه در بستر انقلاب روسیه، بازتابدهنده پرسشی بنیادین است، سرنوشت فرد و اخلاق شخصی در جهانی که تاریخ و ایدئولوژی بر آن سایه انداختهاند
🔸اگر «دکتر ژیواگو» را بدون هاله اسطورهای و پیشفرضهای سیاسی بخوانیم، باید اذعان کرد که این رمان از نظر تکنیک روایی، اثری بینقص نیست. روایت گاه پراکنده است، شخصیتها از نظر پرداخت یکدست نیستند و پیرنگ، بیش از آنکه کنشمحور باشد، تأملی و مکثدار است. پاسترناک برخلاف نویسندگان بزرگ سنت رمان روسی مانند تولستوی یا داستایفسکی، معمار روایتهای عظیم و منسجم نیست. او شاعر است و این شاعربودن، منطق اثر را تعیین میکند. جهان رمان بیشتر از آنکه بر اساس علت و معلول پیش برود، بر پایهی تصویر، حس و اندیشه شکل میگیرد.
🔸در جهانی که از انسان انتظار انتخابهای بزرگ و موضعگیریهای قاطع دارد، ژیواگو به انتخابهای کوچک وفادار میماند، درمانکردن بیماران، دوستداشتن، شعر گفتن و حفظ نوعی اخلاق شخصی. همین انتخابهای ظاهراً ساده، او را به انسانی مسئلهدار برای نظامهای ایدئولوژیک بدل میکند. تراژدی ژیواگو در این است که حتی این حداقلِ انسانی نیز در جهان تاریخزده رمان، تحمل نمیشود.
🔸️فیلم «دکتر ژیواگو» ساخته دیوید لین، یکی از باشکوهترین آثار سینمای حماسی قرن بیستم است. تصاویر عظیم، طراحی صحنهی گسترده و موسیقی ماندگار موریس ژار، فیلم را به تجربهای تماشایی بدل کردهاند. اما سینما منطق خاص خود را دارد. فیلم نمیتواند مانند رمان بر تأملات درونی طولانی و سکوتهای ذهنی تکیه کند. ازاینرو، دیوید لین ناگزیر است مرکز ثقل روایت را جابهجا کند و عشق ژیواگو و لارا را به محور اصلی داستان بدل سازد.
@ibna_official
Post #18779
590