یعنی مسئله شاید این نباشد:
انسان = ۱۰ واحد هوش
AI = ۱۰۰ واحد هوش
بلکه پرسش این باشد که:
آیا آنچه در انسان «فهم» نامیده میشود و آنچه ماشین انجام میدهد اصلاً از یک جنساند؟
این، صورت دقیقتر اختلاف فلسفی است.
بنابراین میتوان حرف فسر را در یک جمله برای دانشجویان چنین خلاصه کرد:
اینکه یک ماشین بتواند رفتار هوشمندانه انسان را با مهارت بسیار زیاد بازتولید کند، هنوز اثبات نمیکند که آن ماشین همانند انسان «میفهمد». عملکرد هوشمندانه و داشتن فهم، دو ادعای متفاوتاند.
البته باید یک نکته مهم را هم به دانشجویان گفت: این مسئله در فلسفه ذهن حلشده و مورد اجماع نیست. فسر، سرل، دریفوس و پنروز دلایلی علیه یکیدانستن محاسبه و فهم انسانی ارائه کردهاند، اما فیلسوفان دیگری ــ بهویژه کارکردگرایان و برخی پژوهشگران علوم شناختی و AI ــ با این نتیجه موافق نیستند. آنها ممکن است بگویند اگر یک سامانه واقعاً بتواند مجموعه کافی و پیچیدهای از کارکردهای شناختی را انجام دهد، دلیلی نداریم «فهم» را فقط به مغز زیستی انسان منحصر کنیم.
بنابراین بهترین پرسشی که میتوان در پایان برای دانشجو گذاشت این است:
اگر روزی یک هوش مصنوعی در تمام گفتگوها، استدلالها و رفتارهایش کاملاً شبیه یک انسانِ فهمنده عمل کند، از کجا میتوانیم بفهمیم که واقعاً چیزی را میفهمد، نه اینکه فقط فهمیدن را بهطور کامل شبیهسازی میکند؟
این دقیقاً همان نقطهای است که بحث مهندسی هوش مصنوعی تبدیل به فلسفه ذهن میشود.
https://t.me/UT_Central_Library