🔆 دوره چهارم : نزاع روششناختی؛ 🔻 گام چهارم: تاریخ در برابر نظریهدر نیمه دوم قرن نوزدهم، اقتصاد اروپا با یک اختلاف اساسی درباره
روش مطالعه علم اقتصاد روبهرو شد. یک طرف، اقتصاددانان مکتب تاریخی آلمان قرار داشتند که بر تاریخ، مشاهده و مطالعه تجربی جوامع تأکید میکردند؛ در طرف دیگر،
کارل منگر (Carl Menger)، بنیانگذار مکتب اتریش، از اهمیت نظریه و تحلیل انتزاعی دفاع میکرد. این اختلاف که به
نزاع روششناختی (Methodenstreit) معروف شد، یکی از مهمترین مناقشات
روششناسی در تاریخ علم اقتصاد بود.
📝- آغاز اختلافاقتصاددانان مکتب تاریخی جدید آلمان، بهویژه
گوستاو اشمولر، معتقد بودند که اقتصاددان باید واقعیت اقتصادی را از طریق مطالعه تاریخ، آمار، نهادها و رفتار واقعی جوامع بشناسد. از نظر آنان،
قوانین اقتصادی نمیتوانند بدون توجه به
زمان و
مکان به همه جوامع
تعمیم داده شوند.
در مقابل، کارل منگر در کتاب
اصول علم اقتصاد (۱۸۷۱) استدلال کرد که اقتصاد علاوه بر مطالعه تاریخی، به نظریههایی نیاز دارد که بتوانند روابط بنیادی میان پدیدههای اقتصادی را توضیح دهند.
بنابراین اختلاف اصلی این بود
⬅️ آیا اقتصاد باید عمدتاً از مطالعه تاریخ و واقعیتهای عینی آغاز کند، یا باید با ساختن نظریههای عمومی درباره رفتار و پدیدههای اقتصادی پیش برود❓
💭 - دیدگاه کارل منگرمنگر معتقد بود پدیدههای اقتصادی را میتوان با یافتن روابط بنیادی میان رفتار افراد توضیح داد. او اهمیت زیادی برای
روش قیاسی قائل بود؛ یعنی اقتصاددان میتواند از اصول بنیادی درباره رفتار انسان شروع کند و سپس نتایج اقتصادی را از آنها استخراج کند.
یکی از مفاهیم مهم در اندیشه منگر،
فردگرایی روششناختی (Methodological Individualism) بود. بر اساس این دیدگاه، برای توضیح پدیدههای اقتصادی و اجتماعی باید بررسی کرد که
افراد چگونه تصمیم میگیرند و چگونه تعامل میکنند.این رویکرد بعدها تأثیر زیادی بر
سنت اقتصادی اتریش گذاشت.
📬- پاسخ مکتب تاریخیاشمولر با این رویکرد موافق نبود.
⬅️ او معتقد بود
رفتار انسان و
نهادهای اجتماعی را نمیتوان صرفاً با چند اصل انتزاعی توضیح داد.
برای
مثال، اگر بخواهیم بازار کار یک کشور را بررسی کنیم، نمیتوان فقط درباره
انتخاب فردی کارگران و کارفرمایان صحبت کرد؛ بلکه باید تاریخ دستمزدها، قوانین کار، اتحادیهها، فرهنگ، ساختار اجتماعی و شرایط سیاسی آن کشور را نیز بررسی کنیم.
بنابراین مکتب تاریخی بر
روش استقرایی تأکید میکرد: مشاهده واقعیت، جمعآوری دادهها، مقایسه تاریخی و سپس رسیدن به الگوها و نتایج.
دو روش متفاوتاختلاف منگر و اشمولر را میتوان به شکل ساده اینگونه خلاصه کرد:
👤- منگر:از اصول نظری و رفتار فردی → به توضیح پدیدههای اقتصادی.
👥 - مکتب تاریخی:از مشاهده تاریخ و واقعیتهای اجتماعی → به شناخت الگوهای اقتصادی.
البته این اختلاف به معنای آن نبود که یکی کاملاً مخالف مطالعه واقعیت و دیگری کاملاً مخالف نظریه بود؛ مسئله اصلی،
اولویت و نقش هر روش در علم اقتصاد بود.
چرا این نزاع مهم بود❔
نزاع روششناختی فقط یک اختلاف میان چند اقتصاددان نبود؛ بلکه پرسشی بنیادی درباره ماهیت علم اقتصاد مطرح کرد:
آیا اقتصاد باید مانند یک علم نظری، به دنبال قوانین عمومی باشد یا مانند یک علم تاریخی و اجتماعی، هر اقتصاد را در بستر خاص خودش مطالعه کند❓
💡نزاع
روششناختی یکی از نقاط مهم در مسیر تبدیل اقتصاد از مجموعهای از اندیشههای پراکنده به یک
رشته علمی با روشهای متفاوت برای تحلیل پدیدههای اقتصادی بود.
نزاع روششناختی نشان داد که اختلاف اقتصاددانان فقط بر سر
«چه چیزی» نیست؛ گاهی اختلاف اصلی بر سر این است که
«چگونه باید اقتصاد را مطالعه کرد❔»#فراسوی_اندیشه
گردآورنده : پرگل افشون@usceconmy