Post #30
50
از طرف دیگر، علاقه ممکن است باعث شود اطلاعات بیشتری را به خاطر بسپاریم. اگر یک فرد ناشناس در مصاحبهای جملهای بگوید، چند ساعت بعد فراموشش میکنیم، ولی اگر همان جمله را کسی بگوید که دوستش داریم، ممکن است ماهها بعد هم آن را به یاد داشته باشیم. حتی ممکن است دقیقاً ندانیم چرا آن جمله را یادمان مانده است، فقط یادمان هست، زیرا مغز انسان برای بعضی اطلاعات فضای ذخیرهسازی ویژهای در نظر گرفته است. البته برای کد ورودی که دو دقیقه پیش لازم داشتیم، چنین امکاناتی موجود نیست. این علاقه همچنین میتواند باعث ایجاد نوعی رابطه یکطرفه شود که در روانشناسی و مطالعات رسانهای به آن رابطه پاراسوشیال گفته میشود. در این حالت، فرد احساس آشنایی یا نزدیکی با یک شخصیت رسانهای پیدا میکند، در حالی که آن رابطه از طرف مقابل به همان شکل وجود ندارد. مثلاً ممکن است ما از دیدن یک سلبریتی در ویدیوهای مختلف احساس کنیم شخصیتش را میشناسیم و با شوخیهایش آشنا هستیم یا میدانیم چه چیزهایی دوست دارد و حتی ممکن است حدس بزنیم اگر فلان اتفاق برایش بیفتد، چه واکنشی نشان میدهد. ولی او احتمالاً از وجود ما اطلاع ندارد. و این مسئله عادی است. مغز انسان برای برقراری ارتباط ساخته شده است و وقتی بارها چهره، صدا و رفتار یک نفر را میبیند، میتواند احساس آشنایی ایجاد کند. بنابراین اگر یک روز دیدید برای سلبریتیای که هرگز شما را ندیده ناراحت شدید، لازم نیست نتیجه بگیرید که اتفاق بسیار عجیبی افتاده است، مغز شما صرفاً به اطلاعات و تصویرهایی که بارها دریافت کرده واکنش نشان داده است. البته باید یک مرز مهم را هم در نظر گرفت. علاقه داشتن به یک سلبریتی، شناختن هنرش، دنبال کردن اخبارش و خوشحال شدن از موفقیتش میتواند کاملاً طبیعی باشد. اما اگر به جایی برسیم که تصور کنیم چون درباره یک نفر اطلاعات زیادی داریم، پس مالک زندگی او هستیم، دیگر موضوع کمی متفاوت میشود زیرا سلبریتی بودن به معنی از بین رفتن حریم شخصی نیست و طرفدار بودن نیز به معنی داشتن حق دخالت در تمام تصمیمهای یک انسان دیگر نمیباشد. شما میتوانید یک نفر را بسیار دوست داشته باشید و همچنان بپذیرید که او یک انسان مستقل است، ممکن است اشتباه کند، ممکن است عقیدهای داشته باشد که ما دوست نداریم، ممکن است لباس عجیبی بپوشد، ممکن است آهنگی منتشر کند که به نظر ما خوب نباشد، ممکن است در یک مصاحبه حرفی بزند که با نظر ما متفاوت باشد، و ممکن است یک روز بفهمیم شخصی که فکر میکردیم بسیار بینقص است، در واقع فقط یک انسان معمولی با نقاط قوت و ضعف خودش بوده است. این مسئله از ارزش علاقه ما کم نمیکند، اتفاقاً علاقه سالم دقیقاً همین است. اینکه کسی را دوست داشته باشیم، بدون اینکه مجبور باشیم او را کامل و بینقص تصور کنیم. در نهایت اگر بخواهیم تمام این صحبتها را در چند جمله خلاصه کنیم، باید عرض کنم؛ وقتی از یک سلبریتی خوشمان میآید، مغزمان به اطلاعات مربوط به او اهمیت بیشتری میدهد. توجه ما بیشتر میشود. اطلاعات بیشتری میبینیم. اطلاعات بیشتری به خاطر میسپاریم. بین اطلاعات مختلف ارتباط برقرار میکنیم. و به مرور ممکن است احساس کنیم او را بهتر از قبل میشناسیم. به همین دلیل است که ناگهان یک عکس ساده، یک مصاحبه قدیمی، یک لباس، یک غذای معمولی، یک جمله کوتاه یا حتی یک حرکت کوچک دست میتواند برایمان جالب باشد. و انسانها معمولاً به چیزهایی که به آنها اهمیت میدهند، بیشتر توجه میکنند. پس اگر یک روز دیدید ساعت یک و نیم شب در حال بررسی مصاحبهای هستید که مربوط به چهار سال پیش است و میخواهید بدانید چرا فلان سلبریتی در آن روز فلان رنگ لباس را پوشیده بود، نگران نباشید. احتمالاً هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است. فقط مغزتان تصمیم گرفته این موضوع را #کاربردی تشخیص دهد. البته اینکه چرا ما سه ساعت درباره آن تحقیق کردهایم و هنوز تکالیفمان را انجام ندادهایم، مسئله دیگری است که به امید خداوند در فرصت مناسب بررسی خواهد شد. آرزومندم تمامی شما عزیزان فندومهایی آرام، سلبریتیهایی خوشحال و کامنتهایی بدون فنوار داشته باشید. در هر صورت. مراقب خودتان و سلبریتیهای مورد علاقهتان باشید. البته آنها از شما مراقبت نمیکنند. چون احتمالاً اصلاً شما را نمیشناسند. ولی اشکالی ندارد. زندگی همین است.
- 💘 4