ظهر شما بخیر. مسأله امروز درباره #زیباییشناسی است. اگر بگویید فلان آدم زیباست، فلان لباس قشنگ است، فلان چهره جذاب است و از شما بپرسیم چرا؟ احتمالاً پاسخ خب قشنگه دیگه را خواهید داد. من از این استدلال عمیق علمی تشکر میکنم و اجازه بدهید برویم سراغ اینکه «قشنگه دیگه» از کجا آمده است. ما با یک معیار جهانی و ثابت برای زیبایی به دنیا نمیآییم. انسان از بدو تولد یک دفترچهی ۳۶۵ صفحهای دریافت نمیکند که در صفحهی اول نوشته باشد چهرهی متقارن زیباست، پوست فلان رنگ زیباست، بینی باید فلان اندازه باشد و لطفاً در صورت امکان تا اطلاع ثانوی جوان بمانید. چنین دفترچهای وجود ندارد. با این حال، انسانها در هر دوره و هر جامعه برای زیبایی معیار ساختهاند و بعد از مدتی چنان به آن عادت کردهاند که فراموش کردهاند این معیار را خودشان ساختهاند. البته این به این معنی نیست که زیبایی کاملاً خیالی و بیقاعده است. بعضی ویژگیهای ظاهری در بسیاری از جوامع میتوانند جذابیت بیشتری پیدا کنند؛ مثلاً نشانههایی از سلامت یا جوانی در بسیاری از فرهنگها مورد توجه بودهاند. اما اینکه دقیقاً چه چیزی جوان، سالم، مرتب، ظریف، باوقار یا جذاب حساب شود، بهشدت تحت تأثیر فرهنگ و زمان قرار دارد. یعنی بدن انسان یک چیز است، اما صفاتی که جامعه روی بدن میگذارد چیز دیگری است. مثلاً فرض کنید در یک جامعه خاص پوست روشن نشانهی اشرافیت باشد. شاید چون افراد طبقات بالاتر کمتر در فضای باز کار میکردهاند و در نتیجه پوستشان کمتر آفتاب میگرفته. حالا چند نسل میگذرد، این ارتباط اجتماعی کمکم تبدیل میشود به یک تصور زیباییشناختی. بعد مردم میگویند پوست روشن زیباتر است. بعد صنعت زیبایی میآید و برایش محصول میسازد. بعد تبلیغات آن را بیشتر میکنند. سپس نسل بعدی از کودکی همین تصاویر را میبیند. و نهایتاً یک نفر در سال ۱۴۰۵ معتقد است پوست روشن قشنگتر است و دلیلش را نمیداند. زیبایی میتواند با طبقه اجتماعی ارتباط پیدا کند. میتواند با جنسیت ارتباط پیدا کند. میتواند با سن ارتباط پیدا کند. میتواند با قدرت و حتی با کار ارتباط پیدا کند. مثلاً در بعضی جوامع، دستهای نرم میتوانستند نشانهی طبقهی مرفه باشند، چون نشان میدادند فرد مجبور نبوده کار فیزیکی سنگین انجام دهد. بنابراین چیزی که امروز ممکن است صرفاً دست لطیف به نظر برسد، زمانی میتوانسته یک علامت اجتماعی باشد.
این یعنی مردم جایگاه اجتماعی را از روی ظاهر میخواندند. یک لباس ممکن است در یک جامعه نشانهی وقار باشد و در جامعهای دیگر عجیب به نظر برسد. یک مدل مو ممکن است در یک دوره نماد نجابت باشد و چند دهه بعد قدیمی و خندهدار تلقی شود. یک فرم بدن ممکن است در یک دوره ایدهآل باشد و در دورهای دیگر کاملاً از مد بیفتد. بدن کاملا همان بدن است و نگاه جامعه است که تغییر کرده. مد دقیقاً یکی از بهترین مثالها برای فهمیدن ساختگی بودن بخشی از استانداردهای زیبایی است. چون مد دائماً در حال تغییر است. اگر زیبایی کاملاً یک حقیقت ثابت و طبیعی بود، لازم نبود هر چند سال یکبار انسانها تصمیم بگیرند که از این به بعد فلان فرم زیباست و آن یکی نیست. یک دهه ابرو باید نازک باشد. بعد ابرو باید ضخیم باشد. بعد طبیعی باشد. بعد لیفت شود. (بنده نمیدانم لیفت ابرو چه چیزیست) دوستان، ما حتی برای طبیعی بودن هم استاندارد ساختهایم. این یک مسترپیس است. در واقع یکی از نکات مهم روانشناسی اجتماعی این است که انسانها بهشدت تحت تأثیر یادگیری اجتماعی قرار دارند. ما فقط از چیزی که دائماً میبینیم هم یاد میگیریم. اگر از کودکی یک نوع چهره، بدن، لباس یا سبک زندگی را بارها و بارها در نقش افراد محبوب، موفق و تحسین شده ببینیم، احتمال دارد آن ویژگیها در ذهن ما با مطلوبیت ارتباط پیدا کنند. رسانه میتواند در ساختن تصور ما از زیبایی هم نقش داشته باشد. وقتی یک ویژگی دائماً همراه با موفقیت، محبوبیت، عشق، ثروت و قهرمان بودن نمایش داده میشود، ذهن انسان به سادگی میتواند بین این چیزها ارتباط برقرار کند. چون استاندارد زیبایی وقتی ناجالب میشود که از یک ترجیح زیبایی شناختی تبدیل شود به معیار ارزش انسانی. اینکه من مدل موی آندرکات را دوست دارم یک ترجیح شخصی است. اما اگر جامعه به جایی برسد که من را قضاوت کند و من را بخاطر نداشتن مدل بودی باب، نامرتب، غیر جذاب یا بی ارزش خطاب کند دیگر فقط بحث سلیقه نیست. بلکه یک هنجار اجتماعی ساخته شده است. برای زنده نگه داشتن هنجار اجتماعی لازم نیست کسی با چوب بالای سر شما بایستد تا شما ابرویتان را مطابق استاندارد سال ۱۴۰۵ تنظیم کنید. خود مردم این کار را انجام میدهند. همدیگر را نگاه میکنند. مقایسه میکنند. نظر میدهند. مسخره میکنند. تعریف میکنند. لایک میکنند. و در نهایت خود فرد هم شروع میکند به کنترل خودش.
Post #201
20
- 💘 3
- 👍 1