Post #29
40
این مسئلهای است که احتمالاً بسیاری از شما عزیزان با آن مواجه شدهاید، ولی شاید تاکنون به صورت علمی و البته با مقدار مناسبی چای به آن فکر نکرده باشید. اگر شخصی را که هیچ علاقهای به او نداریم، ببینیم که مثلاً ساعت هفت صبح چه صبحانهای خورده، برای ما اهمیت دارد؟ احتمالاً خیر. کافی است همان شخص تبدیل شود به فردی که طرفدارش هستیم. در نهایت ممکن است به مرحلهای برسیم که بدانیم او در فلان کنسرت، در فلان شهر خارجه، فلان حرکت دست را انجام داده است. مغز انسان وقتی چیزی را مهم تلقی میکند، توجه بیشتری به آن اختصاص میدهد. قبل از اینکه آن سلبریتی برای ما مهم شود، اطلاعات مربوط به او صرفاً اطلاعات هستند. بعد از اینکه به او علاقهمند میشویم، همان اطلاعات تبدیل به چیز های #مهم میشوند. مثلاً یک پیراهن ساده، اگر شخص مورد علاقهمان آن را پوشیده باشد، ممکن است به یک موضوع قابل بررسی تبدیل شود. در واقع علاقه باعث میشود توجه ما نسبت به آن فرد افزایش پیدا کند و اطلاعات مربوط به او را بیشتر ببینیم، بیشتر به خاطر بسپاریم و بیشتر دربارهشان فکر کنیم. مغز گاهی تعریف خودش از «اطلاعات به درد بخور» را کمی بیش از حد گسترده در نظر میگیرد. برای همین ممکن است ساعتها درباره اینکه یک آیدول در یک لایو چه نوشیدنیای دستش بوده تحقیق کنیم، در حالی که اگر فردا از ما بپرسند قیمت نان چقدر شده، هیچ اطلاعی نداریم. این قسمت را میتوان به موضوع دیگری نیز مرتبط دانست. هرچه بیشتر درباره یک نفر اطلاعات جمع میکنیم، احساس میکنیم او را بهتر میشناسیم، حتی اگر آن شخص ما را نشناسد. سلبریتیها معمولاً بخشهایی از زندگی خود را با مردم به اشتراک میگذارند. مصاحبه میکنند، عکس منتشر میکنند، درباره علایقشان حرف میزنند، از تجربههایشان میگویند و گاهی حتی درباره مسائل شخصیتر صحبت میکنند. ما نیز این اطلاعات را به مرور جمع میکنیم. بعد از مدتی ممکن است احساس کنیم دیگر این آدم را میشناسیم. البته از نظر فنی، احتمالاً نمیشناسیم. ما فقط مقدار زیادی اطلاعات درباره او داریم؛ این دو موضوع یکی نیستند. ممکن است بدانیم شخصی چه غذایی دوست دارد، چه موسیقیای گوش میدهد، چه فیلمی را چند سال پیش معرفی کرده و چه رنگی را بیشتر میپوشد، ولی هنوز از شخصیت واقعی او در زندگی روزمره اطلاعات بسیار کمی داشته باشیم. چون آنچه ما میبینیم، معمولاً بخشی از تصویری است که او یا تیم رسانهای او به دیگران نشان میدهند. البته این به معنی دروغ بودن آن تصویر نیست فقط به این معنی است که تصویر کامل نیست. اما مغز انسان علاقه زیادی به کامل کردن چیزهای ناقص دارد. اگر چند قطعه از اطلاعات یک نفر را داشته باشیم، ممکن است بقیه شخصیت او را خودمان در ذهنمان تکمیل کنیم. مثلاً اگر ببینیم یک سلبریتی با طرفدارانش مهربان بوده، ممکن است در ذهنمان نتیجه بگیریم که او در تمام شرایط آدم بسیار مهربانی است. و اگر یک بار حرف عجیبی زده باشد، ممکن است تمام شخصیتش را زیر سؤال ببریم. در حالی که انسانها معمولاً بسیار پیچیدهتر از چند ویدیو و عکس هستند. وقتی از کسی خوشمان میآید، احتمال دارد ویژگیهای مثبت او بیشتر در ذهنمان برجسته شوند. این موضوع را میتوان با چیزی شبیه اثر هالهای توضیح داد. یعنی یک ویژگی مثبت میتواند باعث شود ویژگیهای دیگر فرد را نیز مثبتتر ارزیابی کنیم. مثلاً اگر کسی را بسیار بااستعداد بدانیم، ممکن است ناخودآگاه تصور کنیم حتماً آدم بسیار باهوشی هم هست، حتماً تصمیمهای خوبی میگیرد، حتماً سلیقه خوبی دارد و احتمالاً حتی اگر درباره انتخاب یک خوراکی نیز نظر بدهد، آن خوراکی باید ارزش بررسی داشته باشد. در صورتی که این ارتباطها لزوماً منطقی نیستند. ممکن است یک نفر ووکالیست بسیار خوبی باشد ولی در انتخاب شام افتضاح باشد. این دو موضوع هیچ ارتباط علمی مشخصی با یکدیگر ندارند. مغز ما همیشه هم علاقهای به رعایت این موضوع ندارد. از طرف دیگر، مسئله توجه انتخابی نیز وجود دارد. یعنی از بین حجم بسیار زیادی از اطلاعات، بیشتر متوجه چیزهایی میشویم که برایمان اهمیت دارند. برای مثال اگر یک گروه موسیقی را دوست نداشته باشیم، ممکن است صدها خبر درباره آن منتشر شود و ما حتی متوجه آنها نشویم. ولی وقتی طرفدارشان میشویم، احساس میکنیم این گروه همهجا حضور دارد. در سوشیال مدیا میبینیمشان. در پیشنهادهای اسپاتیفای میبینیمشان. در یوتیوب میبینیمشان. دوستانمان دربارهشان حرف میزنند. آنها همیشه آنجا بودهاند، فقط حالا ما بیشتر متوجهشان میشویم. این اتفاق را در زندگی روزمره نیز زیاد میبینیم. مثلاً تا وقتی به یک مدل کفش خاص علاقه نداریم، ممکن است اصلاً متوجه وجودش نشویم. همین که تصمیم بگیریم آن کفش را بخریم، متوجه میشویم نصف مردم شهر همان را پوشیدهاند. چون چشم ما تصمیم گرفته آن را ببیند.
- 🔥 2
- 💘 1