TGViewer
Channel Public Channel
زیباترین‌گناهِ‌من؛

زیباترین‌گناهِ‌من؛

@tkdsc

قلبِ مریضِ تو ، قرار بود چیکار با قلبِ مُرده‌ی من بکنه ؟

@doucefc
Subscribers
188
Photos
143
Videos
11
Links
19

Showing posts older than #4327 · Back to latest

Older Posts 16 shown
Post #4326 376
رو به سـوی آن بخـش از وجـودم کردم ، کـہ هـیچکس را دوست نداشت ، و در همـانجـا پـناه گرفـتم .
Post #4047 1.06K
𝒲. 𓍢 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗿𝗇𝗂𝗻𝗀 𝗅𝗶𝗀𝗵𝗍 ִֶָ⠀࣪𝘀𝗁𝖺𝖽𝖾𝗱 𝖻𝗒 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝖾𝖺𝘃𝖾𝗌 𝗍𝗁𝗮𝗍 𝖽𝖺𝗇𝗰𝗂𝗇𝗴, 𝖽𝗼𝗎𝘀𝗂𝗇𝗀 𝗆𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 ᭡ 𝗅𝗂𝗴𝗁𝗍..⠀࣪⠀࣪
Post #4034 214

Forwarded from ㅤㅤ1998

"بزار پیشت باشم جونگ کوک"
اما من تنها چیزی که ندارم توعه..!
Post #4033 201

Forwarded from ㅤㅤ1998

"سرمای روحت قلبتو تاریک کرده؟ بزار لبام گرمی ببخشه بهش"
Post #4032 199

Forwarded from ㅤㅤ1998

"اشک گونه هات بی مقصد مونده؟ شونه هام مال تو"
Post #4031 202

Forwarded from ㅤㅤ1998

"نگران نباش عزیزکرده ، اسمونت بی ماه نمیمونه"
Post #4030 209

Forwarded from ㅤㅤ1998

"نمیزارم تو تاریکی دنیات غرق بشی جونگ کوک"
Post #4029 208

Forwarded from ㅤㅤ1998

"میدونی به چی نیاز دارم تهیونگ؟
نیاز دارم دم گوشم بگی نگران تموم شدن دنیایی؟ دنیات منم"
Post #4025 197
•°𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞°• چنلت حکم یه کلبهٔ نقلی وسط یه دشت پرت رو داره ، وایبِ قدیمی‌ای داره و نویسنده‌ای درونش زندگی می‌کنه و خاطراتی که همراه با معشوق در پاریس برای خودش ساخته بود رو مرور می‌کنه . https://t.me/tkdsc
>>>>
Post #4024 192

Forwarded from •°𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞°• (شـین؛)

چنلت حکم یه کلبهٔ نقلی وسط یه دشت پرت رو داره ، وایبِ قدیمی‌ای داره و نویسنده‌ای درونش زندگی می‌کنه و خاطراتی که همراه با معشوق در پاریس برای خودش ساخته بود رو مرور می‌کنه .

https://t.me/tkdsc
Post #3962 197

Forwarded from ㅤㅤ1998

ابروهای گره خورده در هم، لرزش گهگاه دستی مشت شده و سکوت صحبت های پرستار که گوش های او را پر کرده بود، سفیدی صورتش دلیلی بر بی حوصلگی و اخلاق تند او حاکی از خستگی و هم کلامی با آن زن میانسال بود‌.
- تمامش کنید لطفا، مرا تنها بگذارید، شما خاطر دخترم را می‌خراشید..نمیتوانم آن را به درستی در جلوی چشمانم تجسم کنم..خواهش میکنم تنهایم بگذارید.
زن با شنیدن چنین سخنان غیر قابل پیش بینی، بعد از آن همه حرفی که درباره پشت سر گذاشتن گذشته به او کرده بود، ناامیدانه به طرف در برگشت. انگار میدانست که طنابی که قطع شده هیچ جوره به حالت اول برنخواهد گشت ؛ و موسیو، مردی چهل و پنج ساله، در اوج جوانی خود درون باتلاقی از خاطرات گرفتار شد و دست کمک همه را رد کرد، گویی آینده برایش اهمیتی ندارد وقتی در گذشته زندگی‌اش را تمام کرده است.
نگاه موسیو به طرف پنجره ای بلند بود، دل آسمان خاکستری و ابرهای دلگیر به اغوش زمین پناه آورده بودند، منظره بیرون بی جان تر از همیشه جلوه میکرد.
دختر بچه‌ای دوان دوان به طرفی دوید. شاخه گل نیلوفری در دست داشت و تاجی از گل های ریز بر روی موهایش قرار گرفته بود. خنده ی او چقدر آشنا بود، برای آن جوانی که سالها در تخت سرد و اتاقی بی روح که منتظر دیدن همین خنده پیر شده بود..
با دقت تمام کارهای اورا در نظر داشت، چشمانش را از نظر گذراند، رنگ آنها سیاهی شب را به رخ ‌می‌کشید اما چشمان دخترش، قهوه را سر کشیده بود. بینی و لب های او مانند دیگر دختر بچه ها خوش فرم و زیبا بود..موهای دخترک در رقص باد گرفتار شده بود و خنده هایش دل موسیو را در چنگی می‌فشرد.
اما چیزی که قلب او را تکه تکه کرد، آن دست مردانه ای بود که موهای دخترک را از اسارت باد نجات داد و روی موهای او نشست، روی زانو هایش نشسته بود و گلی را بر بالای گوش دختر گذاشت. می‌توانست لحظه ای کور شود و یا پرده را بکشد، می‌توانست شمع را خاموش کند تا تاریکی خونریزی قلبش را نشان ندهد و یا حتی پلکانش را به خواب دعوت کند اما..
نتوانست خودش را جای آن مرد تصور نکند، درحالی که بوسه ای بر گونه نرم و سرخ دخترک میزد و اورا در بین دستانش پناه میداد‌.
خودش را جای او تصور میکرد و با چنگ زدن به هوا دستان دخترک پنج ساله اش را تجسم کرد که آنها را فشار میدهد و بوسه ی عشق به روی تک به تک انگشتانش میزند..
لبخند تلخی طعم پیروزی خاطرات را برایش تلخ تر کرد و زهر تنهایی را در رگ هایش فرو کرد.
ادم توان جنگیدن با تنهایی هایش را ندارد، پس به ناچار با رویا زندگی را به سوی مرگ کشان کشان سوق میدهد...
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →