.
▫️جستجوگرِ یتیم
(با ارجاع به ادبیات یونگی)
گفت: مثل جستجوگری که خودشو یتیم میکنه.
خیلی وقتها با ادبیات یونگی حرف میزند. بعد که میپرسم، توضیح که میدهد، من هم متوجّه میشوم.
گفتم: یعنی چی؟
گفت: قاعدتاً این دو تا با هم متفاوتن. ولی بذار برات توضیح بدم. گاهی آدم وقتی شروع به جستجوگری میکنه، عمیقاً دلتنگ و ناامن میشه. حتی گاهی ممکنه احساس تنهایی زیاد و بیچارگی کنه. مثلاً ار خونه پدر و مادرش میره و تا مدّتی حالش بده. از شهر خودش بیرون میاد و عمیقاً احساس گمشدگی بهش دست میده، مهاجرت میکنه از کشورش و بعد هزار بار از خودش میپرسه من توی این تنهایی و نابلدی و از صفر شروع کردن خیلی چیزها دارم چه کار میکنم؟ دنبال چی میگردم؟ یا شک میکنه و معلّق میمونه توی بیباوری و به خودش میگه آخه چه کاری بود؟ یا میره درمان و بعد با خودش میگه، بهتر نبود دست نمیزدم به چیزی؟
گفتم: این یعنی خود رو یتیم کردن؟
گفت: نه الزاماً. بالاخره رفتن سخته، جدایی آدمو اذیت میکنه. تنهایی و یاد گرفتن خیلی چیزها از نو انرژی میخواد، خالی بودن و خالی رو یاد گرفتن آدمو کلافه میکنه، دوباره پُر شدن امید میخواد. امّا اینها خیلی وقتها طبیعیان. اونی گه جستجوگر شده شاید دیگه نمیتونسته آروم بگیره که جستجو رو شروع کرده. لابد اگر میموند یتیم میشد. لابد اون جایی که بوده یک طولانی تنها و یک جورایی خالی شده بوده که شروع کرده به جستجو.
گفتم: پس چرا میگی مثل جستجوگری که خودشو یتیم میکنه. اینطوری که میگی اینا یتیم شدن نیستن، بخشی از مسیرن.
گفت: آره. اینا طبیعیِ مسیرن. ولی گاهی هم جستجوگر یتیم میشه یا خودشو یتیم میکنه. یعنی نمیپذیره اینا بخشی از مسیرن. توشون گیر میافته. امیدشو از دست میده. زخمی میشه. گاهی هم جستجوگر فکر میکنه برای رفتن باید هر چیزی پشت سرش هست رو خراب کنه تا بتونه جلو بره، امّا شاید لازم نباشه. آخه تنها شدن با بیپناه شدن فرق داره. تنهایی گاهی بهای جستجوگریه ولی بیپناهی نه. گاهی هم جستجوگر خودشو توی جستجوهایی میندازه که تابشونو نداره و به این دلیل یتیم میشه. سخته فهمیدنش. ولی اینجور وقتها عیبی نداره اگر یکی دو قدم بیاد عقب، آماده بشه و بعد بره.
گفتم: پس جستجوگر میتونه یتیم بشه؟
گفت: آره، میتونه. باید راهشو یاد بگیره. امّا فکر میکنم طولانی توش نمیمونه. احتمالاً راهشو پیدا میکنه. درد هم داره.
@TheWorldasISee
Post #2083
1.47K