مغالطه ی شخص انگاری:
این مغالطه عمدتا در دو حالت رخ می دهد:
1. در حالتی که برای اشیاء یا امور بی جان، قائل به رفتار آگاهانه شویم؛ و آن ها را به مثابه یک فاعل آگاه در نظر آوریم.
2. در حالتی که امور وابسته به فاعل آگاه را، دارای فاعلیتی جدا از آن فاعل تلقی کنیم.
برای نمونه کسی که بیان می کند که "تاریخ برای رسیدن به منزل نهایی اش، از راه های پر پیچ و خمی عبور می کند"؛ دچار مغالطه ی شخص انگاری شده است. به این دلیل که برای تاریخ، فارغ از افرادی که تاریخ را رقم می زنند، قائل به فاعلیت شده است. یعنی تاریخ را به مثابه یک فرد آگاه در نظر گرفته که هدفی را دنبال می کند و برای رسیدن به آن هدف، مسیرهایی را نیز طی می کند.
یا کسی که بیان می کند "روح تمدن غرب لجام گسیختگی خود را آشکار کرده و زوالی بزرگ را رقم می زند"؛ نیز با قائل شدن به روح که صرفا می تواند یک ویژگی فرد آگاه باشد؛ دچار مغالطه ی شخص انگاری شده است. بایستی دقت کرد که تمدن، فارغ از افرادی که با رفتارهای خود، سرنوشت آن را رقم می زنند؛ داری فاعلیت جدا و آگاهانه نیست.
یک نمونه ی مشهور از مغالطه ی شخص انگاری، در کتاب "پدیدارشناسی روح" نوشته فیلسوف معروف آلمانی، هگل مشاهده می شود. هگل در این کتاب به ماجرای سفر آگاهی، برای رسیدن به آزادی می پردازد. هرچند هگل در این کتاب نشان می دهد که بصیرت های زیادی نسبت به تاریخ تحول فکر بشری دارد؛ اما با قائل شدن به فاعلیت برای آگاهی، دچار مغالطه ی شخص انگاری شده است.
✍#محمدمهدی_حاتمی؛ درس گفتارهای آشنایی با مهارت های اندیشیدن
Post #114
2.21K