گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد,
دردم از توست دوا از تو چرا نتوان کرد
گر عتاب است وگر ناز کدام است آن کار,
که به اغیار توان کرد و به ما نتوان کرد
من گرفتم ز خدا جور تو خواهد همه کس,
لیک جور این همه با خلق خدا نتوان کرد
فلکم از تو جدا کرد و گمان میکردم,
که به شمشیر مرا از تو جدا نتوان کرد
سر نپیچم ز کمندت به جفا آن صیدم,
که توان بست مرا لیک رها نتوان کرد
جا به کویت نتوان کرد ز بیم اغیار,
ور توان، در دل بیرحم تو جا نتوان کرد
گر ز سودای تو رسوای جهان شد هاتف,
چه توان کرد که تغییر قضا نتوان کرد
#هاتف_اصفهانی
Post #83
517
- ❤🔥 2