زیر پا بودم، به ننگ و بیخبر
نالهام میرفت تا سقفِ سحر
هر که میآمد، لگد میزد مرا
رنگ و تارم را نمیدید از فرا
در دل قاب، آن دگر فرشِ بلند
گفت با من، نرم و آرام و پسند:
«من نبودم زان نخست تبریز زر
رشتهام با درد شد پیوسته زر»
«رنج باید تا شوی در قاب زر
اندر این ره نیست راهی مختصر»
#آقایهـ
Post #135
212
- 🐳 2
- ❤🔥 1