.
▫️جستجوی قبیله
چارهای نیست. آدم باید کم یا زیاد قبیله و خانوادۀ انتخابی خودش را پیدا کند. وگرنه احساس تنهایی میکند، حس میکند دیوانه است، مدام احساس عقب افتادن میکند، حس میکند کافی نیست، تنبل است، عجیب است، بیهوده است، خواستنی نیست و خلاصه "یک مرگیش" هست.
چه میشود که آدم در قبیله خودش به دنیا نمیآید، یا چه میشود که شبیه قبیلهای که در آن به دنیا آمده نیست یا نمیماند؟ نمیدانم. احتمالاً دلایل مختلفی دارد، ولی من با نتیجهاش کار دارم: احساس جداافتادگی، زباننفهمی، جانشدگی، لای در ماندگی، پشت در ماندگی، گیر افتادگی، بیرون افتادگی، دلگرفتگی، گرفتگی و بینیازی در عین نیازمندی. اینها را وقتی تجربه میکنی که آدمهای نزدیکت همقبیلهات نیستند. اینها احساساتِ کسی است که با دیگران دمخور است، با آنها حرف میزند، از آنها مراقبت میکند، حتی دوستشان دارد ولی بینیِ احساسش بارها و بارها از فرط کوبیده شدن توی یک دیوارِ شیشهای نامرئی غریبگیِ شکسته است.
آدم باید قبیلۀ خودش را پیدا کند و این کاری منفعلانه نیست. باید فعالانه گشت یا ساخت. باید سرک کشید. باید آدم به آدم جستجو کرد. باید ناامید نشد. باید سرمایهگذاری کرد و ناامید نشد. هر بارش یک آزمون و خطا است. آخرش آدم یاد میگیرد. میلیاردها آدم روی کرۀ زمیناند. مثل من و تو هم زیاد است. فقط باید ناامید نشوی و جستجو کنی. حالا که دیگر اینترنت هم هست. شاید باور نکنی، امّا به تو میگویم که وقتی همقبیلههایت را پیدا میکنی انگار از یک زندان نامرئی یا از یک بیماریِ لاعلاج نجات پیدا کردهای. سبک میشوی. میبینی زندگی جور دیگری هم میشود.
نمیدانم چه چیزهایی در گِلِ آدم ریختهاند. ولی این را میدانم که جستجوی قبیله یکی از آنهاست که کسی برای نجات او یا شاید آزردنش توی این خاک ریخته است. هرچه هست، آدم بدون قبیلهاش میپژمرد.
@TheWorldasISee
Post #1697
78
Forwarded from تجربه بودن | محمود مقدّسی
- ❤ 4