در ستایش کندیوالتر بنیامین، وقتی از اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی حرف میزند، فقط درباره تغییر شکل هنر با ورود عکاسی و سینما صحبت نمیکند. مسئله عمیقتر است: وقتی چیزی را بتوان بینهایت بار تکثیر کرد، چه چیزی از تجربهی نخستین، از یگانگی و حضور آن باقی میماند؟
شاید بتوان همین پرسش را امروز به جهان محتوا آورد؛ به جهانی که در آن تولید کردن از همیشه آسانتر شده و بازتولید، تقریباً به یک عادت تبدیل شده است. یک ایده دیده میشود، چند ساعت بعد دهها نسخه از آن ساخته میشود، جملهای دستبهدست میچرخد، معنایی از متنی جدا میشود و در هزار صفحه دیگر با اندکی تغییر دوباره منتشر میشود. سرعت، به یکی از معیارهای اصلی تولید تبدیل شده است؛ انگار اگر امروز چیزی تولید نکنیم، از زمان عقب ماندهایم.
اما مسئله اینجاست که
محتوای سالم و کاربردی، لزوماً محصول سرعت نیست.برای نوشتن یک متن که واقعاً چیزی به خواننده اضافه کند، باید خواند، فکر کرد، تردید کرد، دوباره خواند، حذف کرد و گاهی اجازه داد خود زمان درباره آنچه نوشتهای قضاوت کند. بعضی متنها باید از ذهن نویسنده عبور کنند و مدتی در سکوت بمانند تا معلوم شود واقعاً چیزی برای گفتن داشتهاند یا فقط واکنشی سریع به یک اتفاق بودهاند.
زندگی معاصر اما با این مکث چندان مهربان نیست. ما مدام احساس میکنیم عقب ماندهایم؛ از خبرها، از ترندها، از دیگران، از الگوریتمها و حتی از خودمان. همین اضطرابِ عقبماندن، گاهی تولید محتوا را به یک واکنش عصبی تبدیل میکند. باید چیزی منتشر شود، باید صفحهای خالی نماند، باید درباره هر موضوعی حرفی داشت؛ حتی اگر آن حرف هنوز فرصت نکرده باشد در ذهن شکل بگیرد.
نتیجه، محتوایی است که بیشتر از آنکه
خلق شده باشد، بازتولید شده است. محتوایی که ظاهر تازهای دارد اما در عمق، همان حرف قبلی است؛ کمی جابهجا شده، کمی دستکاری شده و دوباره وارد چرخه مصرف شده است.
من ترجیح میدهم در این چرخه کمی آهستهتر حرکت کنم.
نه از سر بیتوجهی به زمان، بلکه دقیقاً به این دلیل که زمان را جدی میگیرم. بعضی چیزها برای منتشر شدن عجله ندارند. مخصوصاً متنهایی که قرار است خوانده شوند، نه فقط دیده شوند. متن برای من وقتی تمام میشود که از هیجان لحظه فاصله گرفته باشد و بتواند مستقل از لحظهای که در آن نوشته شده، چیزی برای گفتن داشته باشد.
شاید این همان جایی باشد که مفهوم بنیامین برای من معنای دیگری پیدا میکند. اگر بازتولید مکانیکی، فاصله میان اثر و یگانگیِ آن را کم میکند، در تولید محتوای امروز نیز میتوانیم از نوع دیگری از بازتولید حرف بزنیم:
بازتولید ایدهها، لحنها، واکنشها و حتی احساسات. چیزی که بارها دیدهایم، آنقدر تکرار میشود که دیگر نمیپرسیم آیا واقعاً چیزی به آن افزودهایم یا نه.
من نمیخواهم صرفاً یک نسخه دیگر از همان چیزی باشم که همین حالا در هزار جای دیگر وجود دارد.
برای همین، بعضی متنهایم زمان میبرند. نه به این دلیل که هر متن دیرنوشتن الزاماً عمیق است، و نه به این معنا که سرعت همیشه بد است؛ بلکه چون باور دارم
عمق، گاهی به زمان نیاز دارد.من هنوز به صبر در نوشتن باور دارم؛ به اینکه یک فکر باید مدتی در ذهن بماند، تهنشین شود و از هیجان اولیه عبور کند. بعضی نوشتهها باید از صافی زمان رد شوند تا بفهمیم ارزش ماندن دارند یا نه.
در روزگاری که همهچیز برای مصرف سریع ساخته میشود، شاید آهسته نوشتن خودش نوعی مقاومت باشد.
مقاومت در برابر بازتولید مکانیکی معنا.
من همچنان ترجیح میدهم کمتر تولید کنم، اما چیزی را منتشر کنم که بتوانم فردا هم پشت آن بایستم؛ متنی که صرفاً برای پر کردن صفحه نوشته نشده باشد، بلکه حاصل خواندن، فکر کردن، تجربه کردن و دوباره فکر کردن باشد.
چون بعضی محتواها برای دیده شدن ساخته میشوند؛
و بعضی متنها برای
خوانده شدن.
میان این دو، فاصلهای هست که شاید فقط زمان بتواند آن را آشکار کند.
#سعید_نشتارودی
@MeAutograph