زمزمههای تاریکی در ژرفای سرمای زمستان، به اعماق نفوذ کرده و به ریشهها رسوخ کرده است. آسانتر آن است که مرا در آغوشی پناه دهند که میداند در طول سفر کوهستانیام در رگهای خونینم چه گذشته است.
رقص قله در طوفانها آشکار میشود، وقتی که به غم و اشکها اجازهی رهایی نمیدهی، وقتی که به راحتی گور خودت را در برف میکنی تا احساس کنی قلبت یخ زده است.
در یاد هایت هست که چه کسی بودی ؟!
در قلبت هنوز محبت را یاری میجویی؟!
به دیواره های روحت چنگ زَدی تا تو را رها کنند؟!
من هنوز امید را در چشمان تو میبینم، در چشمان کسی که دیگر چیزی در خود نمیبیند.
نکش، امیدی را که هنوز تو را زنده نگه داشته است، نکش.
Post #62
107
𝒯𝒽𝑒 𝒹𝑒𝓋𝒾𝓁'𝓈 𝒸𝒶𝑔𝑒. Photo
- ☃ 4
- 🕊 4
- ❤🔥 1
- 🔥 1
- 🍓 1
- 👻 1
- 🦄 1
- 👾 1