«در را باز کن،
و گوش کن!
تنها غرش خفهٔ باد،
و درخشش اشکها گرداگرد ماه.
و در خیال، گامهای کفشهایی که ناپدید میشوند
بیرون، در شب، همراه با مردگان.
هیس! و گوش کن
به فریاد اندوهناک باد در تاریکی.
هیس و گوش کن، بیهیچ زمزمه یا آه،
به گامهایی که اعصار گمشده را میپیمایند:
به صدایی که تو را به مرگ فرامیخواند.
هیس و گوش کن! هیس و گوش کن!»
— ویلیام هوپ هاجسون، خانه در مرز جهان