اکنون من درست در محل حمام کردن جن ها ایستادهام؛ حتی اگر ظاهر شوند، از آنها ترسی ندارم. چرا؟ چون مطمئنم ظاهر نمیشوند؟ یا چون حس کنجکاوی سراپای وجودم را فراگرفته و بر غریزهی ترس و هراسم غلبه کرده است؟ به خدا قسم اگر راویان راست میگفتند، جن ها منتظر نمیماندند و نه جنهای عالم و نه غول سیاه لحظهای درنگ نمیکردند و همهشان اکنون به من حملهور میشدند و تکهتکهام میکردند. دارم فحشتان میدهم: لعنت به همهی شما، شماها واقعیت ندارید و حرفی بیش نیستید ؛ خیال و افسانه ای که هیچ سند و مدرکی برایش نیست . آنچه بر مادرم گذشت تنها در اثر یک بیماری بود و خدا شفایش داد، ولی من در این لحظه همهی شما را به مبارزه دعوت میکنم. اگر راست میگویید قویترین جنتان را بفرستید.
شماها که هستید؟ مشتی دروغ که عده ای دیوانه روایتشان کردهاند...
اکنون من در محل حمام کردن شماها هستم و خاطرات گذشته در ذهنم باشتاب میگذرند و همچنان اینجا برای مبارزهطلبی ایستادهام.
سال های عمرم گذشتند و بسیار اتفاق ها برایم افتاد و هرگز تصویر تو ای غول سیاه از ذهنم محو نشد. اگر راست میگویی، بیرون بیا . ترسویی تو. ترسویم من و پدرم هم ترسوست؛ و هر آدم ترسویی عذر و بهانهای برای خودش دارد. اما هیچ چیزی از بهانه تو زشت تر نیست .
Post #27
180
- 🦄 8
- 🍓 3
- 🤡 2
- 👻 2
- ❤🔥 1
- 🕊 1