پارتِ جدید. :)))
ناشناس جهت نظراتتون👇🏻
@unknown_teodenbot
Post #845
125
•𝐓eoDen• "çarpişma*تصادف" #part_62 دنیز: هنوز چشمهایم بسته بود. هنوز دستم دور گردن تئو بود و برای چند لحظه هیچچیز جز بودنش برایم اهمیت نداشت. تا اینکه صدای آرامش را شنیدم. ـ دنیز... همین یک کلمه کافی بود. انگار یکدفعه از خوابی طولانی بیدار شدم. چشمهایم را باز…