Post #840
96
•𝐓eoDen• "çarpişma*تصادف" #part_60 دنیز: دو روز گذشته بود. دو روز کامل. و من حتی یک بار هم از اتاقم بیرون نرفته بودم. غذاهایی که میآوردند، همانطور دستنخورده کنار در میماند و بعد چند ساعت دوباره برده میشد. هیچکس را راه نمیدادم. نه تئو. نه امیر. نه حتی مامانم.…
بریم پارتِ بعدی
- ❤ 3