یک سرباز پیر میشود.
زندگی ادامه پیدا میکند اما خاطره یکدیگر از بین نمیرود.
سلیمان حتی پس از بازگشت به ترکیه نیز آیلا را فراموش نمیکند و سالها در جستوجوی او میماند، اما برای مدت طولانی هیچ نشانی از او پیدا نمیکند.
🤝 وعدهای که شصت سال زنده ماند
شاید یکی از مهمترین لحظات احساسی فیلم، جایی باشد که سلیمان در برابر جدایی از آیلا، رابطه خود را با مفهوم «قول» پیوند میدهد.
او به آیلا قول میدهد:
«برمیگردم. برمیگردم و این بار دیگر از هم جدا نمیشویم.»
آیلا از او میپرسد:
«قول میدی؟»
و سلیمان پاسخ میدهد:
«برمیگردم قول میدم.»
بعد، جملهای میگوید که شاید یکی از مهمترین کلیدهای فهم شخصیت او در تمام فیلم باشد:
«اما من یک قول دادم. دیگر نمیخواهم قبل از اینکه به قولم عمل کنم بمیرم.»
این جمله نشان میدهد که برای سلیمان، وعدهای که به یک کودک داده، دیگر یک حرف ساده نیست به مسئولیتی تبدیل شده که تا پایان زندگی با خود حمل میکند.
در ادامه، یکی از ماندگارترین دیالوگهای فیلم را میشنویم:
«پدرها برای فرزندانشان مبارزه میکنند. آنها برای قولهایی که به فرزندانشان دادهاند زندگی میکنند. برمیگردم، قول میدهم»
📜 ارزش تاریخی فیلم
«آیلا دختر جنگ» را نباید یک منبع تاریخی کامل درباره جنگ کره دانست .فیلم، مانند هر اثر سینمایی دیگری، برای روایت داستان از زاویه دید شخصیتهای اصلی، انتخاب و بازسازی انجام داده است.
اما ارزش تاریخی آن در چیز دیگری است:
جنگ را از سطح نقشهها و ارتشها به سطح زندگی انسانها میآورد.
ما در کتابهای تاریخ از جنگ کره، نیروهای سازمان ملل، ارتشها و عملیات نظامی میخوانیم اما فیلم یادآوری میکند که پشت تمام این اصطلاحات، انسانهایی زندگی میکردند که میترسیدند، دلتنگ میشدند، خانواده تشکیل میدادند و عزیزانشان را از دست میدادند.
و شاید مهمترین چیزی که «آیلا» درباره تاریخ به ما یاد میدهد همین باشد:
تاریخ فقط تاریخِ جنگها و پیروزیها نیست تاریخِ آدمهایی هم هست که جنگ، زندگیشان را برای همیشه تغییر داد.
✍🏻 نقد و بررسی توسط دانشجوی کارشناسی رشته تاریخ سرکار خانم سوگند قمی
Post #401
114
- ❤ 2
- 👍 1