درس جنگ ایران برای آمریکا؛ برتری هوایی به معنای پیروزی سیاسی نیست
جاستین برونک
قسمت سوم
کارزار اولیه آمریکا و اسرائیل برای برقراری برتری هوایی بسیار موفق بود و هواپیماهای پیشرفته و تاکتیکهایی که دو ارتش به کار گرفتند، در کل مطابق انتظار عمل کردند، اما این حملات اگرچه در ماههای بعد، بخشی از زرادخانه عظیم موشکهای بالستیک ایران را نابود کردند، بیشتر ذخایر قابلتوجه و ظرفیت تولید این کشور در «شهرهای موشکی» واقع در اعماق زمین قرار دارند که تقریبا هیچیک از بمبها و موشکهای متعارف به آنها دسترسی ندارند.
در جریان جنگ ۱۲روزه، حملات هوایی آمریکا زیرساختهای هستهای ایران را با استفاده از بمبهای سنگرشکن هدف قرار دادند. به همین دلیل، احتمالا بخش عمده مواد شکافتپذیر با غنای بالای باقیمانده ایران، تجهیزات قابلانتقال و دانشمندان این کشور، مدتها پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی» پراکنده و از دسترس حملات هوایی بعدی خارج شده بودند.
بنابراین، حکومت تهران برای ناکام گذاشتن اهداف جنگی آمریکا نیازی ندارد نیروهای مسلحش را در فضای باز مستقر کند. کافی است کنترل کشور را حفظ کند؛ امری که سپاه ، برای تضمین آن توان و موقعیت مناسبی دارد. در تنگه هرمز، نیز ایران میتواند قایقهای کوچک موردنیاز برای مینریزی، پرتابگرهای موشکهای ضدکشتی و مواضع پرتاب پهپادهایش را بهآسانی در امتداد خط ساحلی طولانی و صخرهای خود پنهان کند.
در نتیجه با وجود توانایی اسرائیل و آمریکا برای حمله به تقریبا هر نقطه از ایران که بخواهند، آن هم طی ماههای متوالی، بعید است قدرت هوایی بهتنهایی به پیروزی علیه جمهوری اسلامی ایران بینجامد.
این در واقع همان مشکلی است که تلاشهای پیشین آمریکا و متحدانش را برای متوقف کردن حملات پهپادی و موشکی ضدکشتی حوثیها در یمن ناکام گذاشت. قدرت هوایی میتواند نیروهای حوثی را که در فضای بازند، نابود کند و بارها نیز چنین کرده است، اما نمیتواند مانع از آن شود که این گروه با استفاده از محلهای پنهان پرتاب موشک و پهپاد در مناطق ساحلی تحت کنترل خود، تهدیدی مستمر برای کشتیرانی تجاری ایجاد کند.
قدرت بمبارانی که ناتو به آن نیاز دارد
با تمام این موارد، نخستین درس جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ــ همانند بسیاری از جنگهای دیگر، از جمله ویتنام، عراق پس از سال ۲۰۰۳ و افغانستان پس از سال ۲۰۰۶ــ این است که برتری نظامی متعارفی که از طریق قدرت هوایی برتر و گسترده به دست میآید، برای تحقق اهداف سیاسی غیرواقعبینانه کافی نیست، اما درس دوم این است که این ناکامی به ضعف قابلیتهای هوایی آمریکا مربوط نمیشود. برعکس، قدرت هوایی همچنان قدرتمندترین مولفه نیروهای نظامی متعارف ایالات متحده و همچنین سرچشمه اصلی توان بازدارندگی و مزیت رزمی این کشور در برابر تجاوز متعارف دولتهای متخاصم است.
در صورت تهاجم روسیه به یکی از کشورهای عضو ناتو در اروپای شرقی یا اقدام چین برای تصرف تایوان، دشمن برای تصرف و سپس حفظ قلمرو، باید شمار زیادی نیروهای زمینی منظم مستقر کند. در هر دو مورد، قابلیتهای پیشرفته قدرت هوایی آمریکا و متحدانش برای شکست سریع آنها کاملا ضروری خواهد بود. همانند تهاجم صدام حسین به کویت، اگر نیروهای ناتو یا آمریکا بتوانند بهسرعت بر فراز قلمرو هدف تهاجم قرار گرفته، برتری هوایی به دست آورند و از آن بهره بگیرند، هر دو اقدام را میتوان از نظر نظامی دوامناپذیر کرد.
بنابراین، برای جلوگیری از جنگهای بزرگتر میان قدرتهای غربی و چین یا روسیه، اینکه هر دو دشمن متقاعد شوند در صورت تصمیم هر یک از آنها به حمله، نیروهای ناتو در اروپا و نیروهای تحت رهبری آمریکا در اقیانوس آرام میتوانند بهسرعت برتری هوایی برقرار کنند و از آن بهره بگیرند، حیاتی خواهد بود.
برای این منظور، آمریکا باید سرمایهگذاریهای مناسب انجام دهد و درباره ساختار و ترکیب نیروهایش تصمیمهای درستی بگیرد. از اولویتهای بهویژه فوری میتوان به تجدید ذخایر و ارتقای مهمات هواپرتاب آمریکا، افزایش تولید موشکهای رهگیر برای دفاع از پایگاههای هوایی و ناوگروهها و تسریع توسعه نسل بعدی جنگندهها، بمبافکنها و هواپیماهای پشتیبان عملیات اشاره کرد.
اگرچه برقراری برتری هوایی بر فراز منطقهای که نیروهای چینی یا روسی بر سر کنترل آن میجنگند، بسیار دشوارتر از اجرای این کار بر فراز ایران خواهد بود، برای آمریکا و متحدانش، در صورتی که بخواهند بازدارندگی متعارف را حفظ کنند و از یک درگیری بزرگ میان قدرتهای بزرگ جلوگیری کنند، ضرورتی اساسی است.
برتری هوایی نمیتواند پیروزی در همه جنگها را تضمین کند، اما اگر توان دستیابی به آن باورپذیر باشد، تقریبا تضمین میکند دولتهای متخاصمی که در فکر تجاوز به قلمرو دیگراناند، با آگاهی از اینکه نخواهند توانست به اهدافشان برسند، از چنین اقدامی بازداشته شوند.
پایان
@taghaviniaa
Post #9401
3.71K
- 👍 20
- ❤ 8
- 👎 1