درس جنگ ایران برای آمریکا؛ برتری هوایی به معنای پیروزی سیاسی نیست
جاستین برونک
قسمت اول
تابآوری جمهوری اسلامی ایران در جنگ با دو تا از توانمندترین ارتشهای جهان ماهها است که بسیاری از سیاستمداران را سردرگم کرده و برخلاف انتظارات افکار عمومی بوده است. اسرائیل و ایالات متحده هزاران نقطه را در ایران هدف قرار دادند، بخش بزرگی از زیرساختهای نظامی این کشور را هدفمندانه نابود کردند و بسیاری از رهبران ارشد آن را کشتند. با این حال، جمهوری اسلامی ایران نهتنها دوام آورد، بلکه همچنان توان تهاجمی قابلتوجهی را نیز حفظ کرد.
برای توضیح این موضوع، برخی به استفاده موثر تهران از تسلیحات کمهزینه و دقیق با قابلیت بهکارگیری انبوه، مانند پهپاد تهاجمی یکطرفه شاهدــ۱۳۶، اشاره کردهاند. از نظر تعدادی هم، ساختار غیرمتمرکز نظام و توانایی آن برای جایگزینی نیروها و عناصر ازدسترفته در این تابآوری نقش داشته است.
اگرچه درست است که این عوامل و عوامل دیگری در این وضعیت نقش داشتند، برای توان ایران در ادامه مقاومت دلیل سادهتری وجود دارد و آن تصمیم آمریکا و اسرائیل برای اتکا به یک کارزار هوایی مستمر و حملات دریایی از فاصله دور، به منظور به زانو درآوردن حکومت ایران است.
البته این رویکرد بیمقدمه پدید نیامد. برتری هوایی چندین دهه است که اصل محوری راهبرد نظامی آمریکا و در ابعادی گستردهتر، کشورهای غربی بوده است. در دوران پس از جنگ سرد، آمریکا هنر بهکارگیری قدرت هواییــ یعنی به دست گرفتن کنترل آسمان برای بمباران ارتشها، نیروهای دریایی و قلمرو دشمنــ را به چنان درجهای از کمال رساند که هیچ کشور یا حتی ائتلافی از کشورها به آن نرسید و این راهبرد هرگاه علیه نیروهای زمینی مستقر در میدانِ دشمن به کار گرفته شد، نتایج چشمگیری داشت. توانایی آمریکا در دستیابی سریع به برتری هوایی نیز مدتها است که یک عامل بازدارنده قدرتمند در برابر متجاوزان بالقوه بوده است.
با این حال در تاریخ نمونههای اندکی وجود دارد که در آنها دشمن، صرفا پس از کارزارهای بمباران تنبیهی، حتی از سوی قدرتمندترین نیروی هوایی جهان، از مواضعش عقبنشینی کرده و به خواستههای حداکثری طرف مقابل تن داده باشد.
واقعیت این است که عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) تنها یکی از چندین درگیری اخیر یا جاریــ از جمله جنگ روسیه در اوکراین و واکنشهای بینالمللی به تهدید حوثیها در یمنــ بود که کاستیهای اتکای زیاد به حملات هوایی برای سرنگونی یک حکومت یا شکست نیروهای شورشی را آشکار کرد. بنابراین، برای راهبردپردازان آمریکا، تمایز قائل شدن میان کاربردهای مختلف قدرت هوایی اهمیتی حیاتی خواهد داشت.
پیامدهای ویرانی
در جنگهای بزرگ قرن بیستم، برتری هوایی آمریکا و متفقین برای موفقیت در میدان نبرد حیاتی بود، اما قدرت هوایی نتوانست دشمنان را به تسلیم سیاسی هم وادار کند. در جنگ جهانی دوم، آلمان نازی با وجود بمباران شهرها، زیرساختهای صنعتی و شبکههای حملونقل و سوخترسانیاش به دست متفقین، تا آخرین لحظه جنگید.
در جنگ کره، هم کره شمالی در نبرد با آمریکا و متحدانش مقاومت کرد و جنگ را به بنبست کشاند، در حالی که بمبافکنهای آمریکا بیشتر شهرها و زیرساختهای آن را نابود کرده بودند.
در ویتنام، نیز ویتنام شمالی بیش از آمریکا دوام آورد، با وجود آنکه ارتش آمریکا در کارزارهای هوایی تنبیهی پیدرپی، بیش از یک میلیون تن مهمات بر شهرها، کارخانهها و مسیرهای تدارکاتی آن فرو ریخته بود.
در شاخصترین جنگهای ضدشورش قرن بیستویکم نیز شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد برتری هوایی اثربخشتر بوده است. در افغانستان و عراق، آمریکا و متحدانش بهسرعت برتری هوایی کامل بر دشمن برقرار کردند و میتوانستند هر زمان که بخواهند حملات هوایی دقیق انجام دهند که مزیت بزرگی در نبرد بود. با این حال، این کارزارها در هر دو مورد، در نهایت از دستیابی به اهداف سیاسی خود بازماندند.
روسیه نیز با وجود حملات تقریبا هرروزه به شهرها، زیرساختهای برق و صنایع اوکراین، پس از گذشت بیش از چهار سال و نیم از آغاز تهاجم وحشیانهاش، به شکست دادن این کشور نزدیکتر نشده است.
حتی دلایلی وجود دارد که نشان میدهد پیروزی در جنگها امروز ممکن است از قرن بیستم نیز دشوارتر باشد، زیرا با توجه به ماهیت هرچه چندقطبیتر نظم جهانی، کشورها اغلب میتوانند برای کاهش خسارتهای ناشی از کارزار مستمر حملات دشمن، بر حمایتهای بینالمللی تکیه کنند.
ادامه دارد ...
@taghaviniaa
Post #9399
4.16K
- 👍 20
- ❤ 8
- 👎 2