مسیر تبدیل فکر به هویت
ما زمانی به چیزی باور پیدا میکنیم که برایمان منطقی، اخلاقی، طبیعی یا حتی بدیهی به نظر برسد.
سپس افرادی را مییابیم که آنها هم مثل ما فکر میکنند و کمکم یک (ما) شکل میگیرد و در برابرش یک (آنها).
احتمالا از همین لحظه عقیده کمکم تبدیل به بخشی از هویت ما میشود.
و وقتیکه عقیده با هویت گره بخورد، نقد کردن آن میتواند شبیه به حمله کردن به خود شخص احساس شود.
تاریخ پر است از افراد و نمونه هایی که با یقین کامل، یک نظر معمولی را به یک باور اخلاقی تبدیل کردهاند که لزوما از همان ابتدا افراطی شروع نکردهاند.
“من فکر میکنم”،تبدیل میشود به، “ما فکر میکنیم”.
و بعد، “ما میدانیم”،
و در نهایت، هر کسی که مثل ما فکر نمیکند، در اشتباه است.
از اینجا به بعد، مسئله دیگر فقط این نیست که تو چه فکری میکنی، مسئله تبدیل میشود به اینکه تو طرف کدام گروهی؟
نهایتا فردیت شروع به عقب نشینی میکند.
چرا که دیگر لازم نیست خودت فکر کنی و تصمیم بگیری، گروه فکر میکند و تصمیم میگیرد و شک کردن هم به عنوان خیانت تلقی میشود.
@Tafakkor
Post #28313
1.81K
- 👍 21