چاقوی خونینِ حرص
در مورد ملامت حرص و طمع، داستانها و اساطیر زیادی وجود دارد؛ از سرزمینهای شمالی گرفته تا صحرای عربستان. دو داستان با مفهومی مشترک، اما با المانهایی متفاوت و حیوانی خاص از هر منطقه. پیش از گفتن این دو داستان، یک نکته را باید اشاره کرد که فارغ از اینکه این روایتها واقعا رخ دادهاند یا نه، آنچه برای ما اهمیت دارد خودِ داستان و مفهومی است که در دل آن نهفته است؛ تمثیلی درباره حرص و میل انسان به چیزی که ممکن است در نهایت علیه خودش عمل کند.
شکار گرگ در قطب شمال؛
تیغهای تیز را به خون آغشته میکنند و سپس آن را در قالبی یخی قرار میدهند و در فضای باز رها میکنند. گرگ گرسنه، بوی خون را از فاصلهای دور احساس میکند و به سوی آن میآید. گرگ، بیخبر از همهجا، یخ را به طمع خون لیس میزند. یخ کمکم آب میشود و تیغهی تیز، زبان بیحسشدهی گرگ را میبُرد.
گرگ خون بیشتری احساس میکند و به تصور اینکه شکار و طعمهی خوبی به دست آورده، بیشتر لیس میزند. اما دریغ که نمیداند خون خودش را میخورد؛ تا جایی که از پا درمیآید. آن هم نه به ضرب گلوله یا نیزه، بلکه به دست خودش.
اما این داستان فقط به سرزمینهای یخزدهی شمال محدود نمیشود. هزاران کیلومتر آنطرفتر، در گرمای سوزان صحرای عربستان، روایت دیگری شکل گرفته که همان مفهوم را با حیوانی دیگر و در قالبی متفاوت بیان میکند؛
شتر و تیغهای بیابان؛
شتر، حیوانی مقاوم که میتواند مدت زیادی در شرایط سخت بیابان دوام بیاورد. اما در میان خارهای بیابان، خارهایی هست که شتر به خوردنشان علاقه دارد. تا چشمش به این خارها میافتد، آنها را با دندان میکند و شروع به جویدن میکند. خارها دهان شتر را زخمی میکنند و خون از زخمها جاری میشود. هرچه طعم خار و شوری خون بیشتر با هم آمیخته میشود، شتر ولع بیشتری پیدا میکند. هرچه بیشتر میبلعد، خون بیشتری جاری میشود و هرچه خونریزی شدیدتر میشود، میل او به جویدن و خوردن بیشتر میشود. از خون خودش سیر نمیشود و اگر جلویش را نگیرند، ممکن است از شدت خونریزی از پا درآید.
حکومت و سلاح هستهای؛
این حکایت را میتوان در رفتار بعضی حکومتها نیز دید؛ جایی که حاکمان از سر طمع و ترس از دست دادن قدرت، به دنبال انباشت هرچه بیشتر قدرت نظامی و سلاحهای هستهای میروند، به این امید که همین ابزارها بقای حکومتشان را تضمین کند. اما گاهی همان چیزی که قرار بود ضامن بقا باشد، به عاملی برای فرسایش و هزینهزایی تبدیل میشود. سالها تحریم، فشار اقتصادی، هزینههای سنگین نظامی و حتی حمله به برخی تأسیسات و زیرساختهای مرتبط، بخشی از بهای چنین انتخابی است. با این حال، حریص همچنان چاقوی خونین را میلیسد؛ هرچه خون بیشتری میبیند، خیال میکند به سلاح هستهای نزدیکتر شده است.
حرص، انسان را از لحظهای که باید دست بکشد، عبور میدهد. آنچه قرار بود ابزار بقا باشد، ممکن است به چیزی تبدیل شود که خودِ بقا را به خطر میاندازد.
@Tafakkor
Post #28286
1.92K
- 👍 44