TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
1.41K
Photos
363
Videos
138
Links
90
Recent Posts 20 shown
Post #2397 253
هوای پرزدنی در هوای باغ ندارم
ببند بال‌وپرم را؛ دل‌ودماغ ندارم

قفس‌نشین‌شدنم اختیار بوده از اول
به آسمان شب‌آلوده اشتیاق ندارم

من آن مترسکِ تنهای کاه در دهنم که
توانِ حرف‌زدن نیز با کلاغ ندارم

اگر که آه من از آبکندِ سینه بلند است
به غیرِ هیزمِ تر هیچ در اجاق ندارم

چقدر فال بگیرم، مگر وصال درآید؟
منی که طالعِ تلخی به‌جز فراق ندارم

دو پا تپیدهٔ در گل، دلم گرفته، دل ای دل
غمِ رهایی از این کهنه‌باتلاق ندارم

شب است و نیست امیدی به هیچ صبحِ سپیدی
به قدرِ سوسوی یک شمع هم چراغ ندارم..

#سیده_تکتم_حسینی

#تازه_شدن

آه، ای دادارِ مهربانم، من برگِ پاییز دیده‌ی کدامین رودِ بی‌بازگشتم؟
 
"عباس نعلبندیان

@t_hosseyni
  • ❤ 11
Post #2396 302
درد دل اینجا می‌برد از سینه غم را
چون خوب می‌فهمند زن‌ها حرف هم را

هرجا به جز اینجا برای من غریبه است
من آشنا چون خانه می‌دانم حرم را

هربار نزدیک است در راهت بیفتم
با شوق برمی‌دارم از بس هر قدم را

سر در نیاوردم چرا اینقدر خوبی؟
با اینکه یادم داده عشقت پیچ و خم را

من هستم و مهر تو و دست نیازم
گرد هم آورده است لطفت بیش و کم را

ای کاش می‌شد تا ابد اینجا بمانم
چون می‌دهد صحن تو بوی مادرم را..

#سیده_تکتم_حسینی
#یا_فاطمه_اشفعی_لنا_فی_الجنه

@t_hosseyni
  • ❤ 17
Post #2395 378
سیده تکتم حسینی.. Photo
سی و نه پله را هر روز، تقریباً در ساعتی مشخص، می‌شمارم و بعد می‌نشینم پشت این میز و کارهای بازمانده‌ی دیروز را انجام می‌دهم و برای فردا کارهای نصفه‌نیمه می‌گذارم.
احساس شدید سرگردانی، خودش مثل کاتری که مدام کنار دستم است، به رخم می‌کشد. چند صفحه از «سفر به انتهای شب» را می‌خوانم، همکارم بوی نارنگی را در هوا پخش می‌کند و هنرجوی جوانم دست‌وپای یک لاک‌پشت کهنسال را می‌سازد. بی‌وقفه می‌پرم پشت درخت انارِ درمانگاه دوازده فروردین در خیابان وادی‌السلام که عمو عبدالله جمعه‌ها خروس‌خوان با آل و عیالش می‌آمدند و تا شب با دختران هم‌قواره‌ام تق‌وتمنا داشتیم.
دلتنگی در صفحه‌ی موبایل صورت می‌گیرد و برادرِ دورم می‌گوید: «سلام، خواهر.» خودم را از غبار جمع می‌کنم و کارهای رنگ‌ولعاب‌دار را نشانش می‌دهم. مهر می‌ورزد، از دور دست تکان می‌دهم، ابرها را کنار می‌زنم، چشمم را پاک می‌کنم و برمی‌گردم به حیاط خلوت درمانگاه و آن خانه‌ی سرایداری. ریحانه روی تابِ آویزان از چارچوب آهنی در نشسته است، با دمپایی لنگه‌به‌لنگه. عمو احمد زنده است و پسر آقای حامد یک مشت تخمه تعارف می‌کند و من شویدها را دانه‌دانه از لابه‌لای برنج‌ها جدا می‌کنم.
بابا تنور گلی ساخته و در زمین حفر شده جای‌گذاری‌اش می‌کند، همکارم می‌گوید: «چقدر لهجه‌ی قشنگی دارید، کاش بیشتر حرف می‌زدید.»
من تکه‌هایم را از روی میز و کنار کوره، از بین گل‌ها، از صفحه‌ی یازدهم کتاب جمع می‌کنم. سرامیک‌های تازه‌شکل‌گرفته را می‌پوشانم. در جلدِ دلتنگِ سرماخورده‌ام، برمی‌گردم به خیابان خاکفرج و به کوچه‌ی مدرسه‌ی زینبیه و بین بتن‌های سیمانی خودم را می‌اندازم و صدا می‌زنم: «کمک، کمک!» مادر گوشه‌ی چادرش را به دندان گرفته و می‌دود سمت من.
می‌گویم: «چرا مرا به خانم مستقیم (ناظم مدرسه) ندادی تا دخترش شوم؟» می‌گوید: «چون تو دختر منی.»
ناگهان لنگش پایم تمام می‌شود. ناگهان آقای کلاه‌سیاهِ مغازه‌دارِ سرکوچه مهربان می‌شود. ناگهان دستخطم خوب می‌شود. ناگهان دلم برای معصومه اسماعیلی تنگ می‌شود و یک نفس تا خانه می‌دوم و دورم پروانه‌ها به رقص می‌آیند.
سی و نه تا پله را چهل تا می‌شمارم؛ می‌خواهم که از تنهایی جهان یکی کاسته باشم..

#سیده_تکتم_حسینی

ناظم کلاسِ اول ابتدایی‌ام به علت علاقه‌ی شدیدش به من همیشه می‌گفت: کاش دختر من بودی. یادش جاودانه است در قلبم.

@t_hosseyni
  • ❤ 18
Post #2392 434
من نبودم که تو ای عشق نشستی به دلم
نکند مرگ هم از خواستنت منفصلم

«عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود»
تو همانی که من از داغ غمش مشتعلم

مزه‌ی عشق تو تا زیر زبانم رفته
پیش حرّافی این شاعرکان منفعلم..

قُرب دل را چه غم از بُعد زمان است و مکان؟
هفت قرن است به شور غزلت متصلم..

هفت قرن است که معشوقه‌ی شعرت هستم
هفت قرن است به عشق تو گره خورده دلم..

«پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود»
مهر تو گر برود من چه به جز آب و گلم؟

عشق در سینه شرابی است که جا می‌افتد
بگذرد خاصّه آن روز که عمر از چهلم

عرض اندام قلم پیش شما بی‌ادبی است
قلمم بشکند؛ از شعر نوشتن خجلم..

#سیده_تکتم_حسینی
#روز_شعر_و_ادب_پارسی

مصرع‌های داخل گیومه از جناب سعدی هستند.

@t_hosseyni
  • ❤ 23
Post #2391 511
من بارها جهالتِ محزون خویش را
بر شانه‌ی ندامت خود گریه کرده‌ام..

#سیده_تكتم_حسينى

@t_hosseyni
  • ❤ 25
Post #2390 905
بیا و دست مرا .. این وبال بر شانه
بدل به بال کن امشب بدل به پروانه..

صدام کن غزلی تازه و لبالب را
شراب‌وار بریز از سبو به پیمانه

«مرا به کودکیِ شورِ آب ها برسان»
به ماهیانِ ته ِ حوضِ کوچکِ خانه

به دورها ببرم دورهای پر برکت
به عطر دست تو و نان گرم صبحانه

«بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»
بخوان‌ و وسوسه کن ای صدای مردانه

و عاشقانه‌تر از قبل‌ها خطابم کن
پری کوچک غمگین.. پری دیوانه..

من از درون به تب تو ادامه خواهم داد
به این حرارت سُکرآور شگفتانه..

#سیده_تکتم_حسینی

@t_hosseyni
  • ❤ 31
Post #2389 637

Forwarded from یتیهون || احمد مدقق

ای هفت سالگی
ای لحظه‌های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده

بعد از تو

ای هفت سالگی
ای لحظه‌های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده

میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست
بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمیگفت، هیچ چیز بجز آب، آب، آب
در آب غرق شد.

بعد از تو ما صدای زنجره‌ها را کشتیم
و بصدای زنگ، که از روی حرف‌های الفبا برمی‌خاست
و به صدای سوت کارخانه‌های اسلحه‌سازی، دل بستیم.

بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود
از زیر میزها
به پشت میزها

و از پشت میزها
به روی میزها رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم، رنگ ترا باختیم، ای هفت سالگی.

بعد از تو ما به هم خیانت کردیم
بعد از تو ما تمام یادگاری‌ها را
با تکه‌های سرب، و با قطره‌های منفجر شده‌ی خون
از گیجگاه‌های گچ‌گرفته‌ی دیوارهای کوچه زدودیم.

بعد از تو ما به میدان‌ها رفتیم
و داد کشیدیم:
«زنده باد
مرده باد»

و در هیاهوی میدان، برای سکه‌های کوچک آوازه‌خوان
که زیرکانه به دیدار شهر آمده‌بودند، دست زدیم.
بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم
برای عشق قضاوت کردیم
و همچنان که قلب‌هامان
در جیب‌هایمان نگران بودند

برای سهم عشق قضاوت کردیم.

بعد از تو ما به قبرستان‌ها رو آوردیم
و مرگ، زیر چادر مادربزرگ نفس میکشید
و مرگ، آن درخت تناور بود
که زنده‌های اینسوی آغاز
به شاخه‌های ملولش دخیل می‌بستند
و مرده‌های آنسوی پایان
به ریشه‌های فسفریش چنگ می‌زدند
و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود
که در چهار زاویه‌اش، ناگهان چهار لاله‌ی آبی
روشن شدند.

صدای باد می‌آید

صدای باد می‌آید، ای هفت‌سالگی

برخاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ‌ها چگونه ترسیدند.
چقدر باید پرداخت
چقدر باید
برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت؟

ما هرچه را که باید
از دست داده‌باشیم، از دست داده‌ایم
ما بی‌چراغ به راه افتادیم
و ماه، ماه، ماده‌ی مهربان، همیشه در آنجا بود

در خاطرات کودکانه‌ی یک پشت‌بام کاهگلی
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ‌ها می‌ترسیدند

چقدر باید پرداخت؟ …

#فروغ_فرخزاد

@ahmadmudaqeq2
  • 🔥 7
Post #2388 475
جز بی چراغی، جز گران باری
با خود چه در این پوستین داری؟

جز اینکه بر هر گُرده ام تیغی
یا غیر از اینکه بر دلم خاری!

یک مشت وَهمِ تازه ای هر بار!
یک توده زخمِ کهنه ی کاری!

من جوهر یک شعرِ محزونم
یک روحِ غالب در خودآزاری!

آه ای گیاهِ بی شفا ای عشق
ای شوکرانِ در رگم جاری

گیرم بیفروزی ، بسوزانی
این هیمه ی تر را به دشواری

تاریکم و روشن نخواهد کرد
تنهایی ام را هیچ سیگاری...

#سیده_تکتم_حسینی


@t_hosseyni
  • 👏 14
Post #2387 417
نام تو بوی قهوه‌ی صبحِ بارانی‌ست که از پنجره‌ی کشتی می‌وزد وقتی بندر آهسته پشت مه و پرچم‌ها محو می‌شود و صدای زنجیرهای لنگر به استخوانم می‌رسند. یاد تو از گلوی دریا بالا می‌آید، از جایی که آب قرن‌ها را در سینه نگه داشته و آرام‌آرام به کفِ عرشه پس می‌دهد.
ایستاده‌ام و ساحل از دور نقاشی‌ شناوری‌ست در مه و موهایم هنوز بوی صابون اشراف‌زادگان را دارد.
دستت ‌سنگینیِ گرمایی‌ست بر شانه‌ام،
اما در ژرفای آب‌ها موج‌ها چون کتابی خوابیده اند که تنها یک واژه دارد: رفتن!
من در یادِ تو‌ پیر می‌شوم و هر پیری جوانی‌ِ پنهانی‌ست که از شکافِ لحظه‌ها به اولین نگاهت برمی‌گردد در جغرافیایی که دیگر در نقشه‌ها نیست.. می‌دانم حتی اگر برگردم، این دلتنگی را باید مثل سکه‌ای کهنه‌ در جیبم نگاه دارم تا هر بار که لمسش می‌کنم صدای تو را از لابه‌لای موج‌ها بشنوم..

#سیده_تكتم_حسينى



@t_hosseyni
  • ❤ 7
Post #2386 392
غریب و قریبم با خودم..
  • 🔥 10
Post #2385 518
ای عشق ای شهزاده‌ی بی‌سلطنت بی‌تاج
اسطوره‌ی افسانه‌های رفته بر تاراج..

تنهاترین پیغمبر منظـومه‌ی تاریخ
ای آمده از اوج عرش ای رفته تا معراج

مثل منی آرامش متروک یک ساحل!
مثل توام زاییده‌ی وحشی‌ترین امواج!

چوگانِ سرگردان‌تر از گویم چه می‌گویم ؟
بازیچه‌ی اسب و سوار و آبنوس و عاج..

مستفعلن مستفعلن معشوق یا عاشق ؟
مستفعلن مستفعلن مشتاق یا محتاج ؟

#سیده_تکتم_حسینی

از کتاب #دوشنبه_های_کوهی

@t_hosseyni
  • ❤ 21
Post #2384 469
سیده تکتم حسینی.. https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM13445991
خواندن یک کلمه ، تنها یک کلمه ساعتها در تشتی از اندوه و گریه غرقم کرد.
مغموم!
بعد به دستهام نگاه کردم که چسبیده بودند به گِلهای سرامیک ، به اضطراب و تنهایی پررنگ تر این روزهام که شکل صورتی استخوانی چسبیده بود به چهره‌ام و یادم آمد هر چه را که نوشته‌ام در سکوت رها کرده‌ام ، اما یک کلمه می‌تواند پشت میز کارت تو را ببرد در اعماق اقیانوس و همانجا دفنت کند.. شما چطور ادامه می‌دهید در بی‌چراغی؟
  • ❤ 10
Post #2382 465
فراموشی جانِ زبان است و همین فراموشی‌ست که راه می‌دهد به تکرار ، به یکی‌دانستن و یکی‌خواندن چیزهایی که ابداً با هم یکی نیستند . با به زبان راندن تکراریِ هر نام ، تمام مصادیق گذشته‌اش آب می‌روند تا جا برای یک اشاره‌ی جدید دیگر باز شود . ما به راحتی ، بعدی‌ها را با همان نام‌های اولین‌ها می‌خوانیم و با هر تکرار ، این گذشته‌ی ماست که آب می‌رود . ما درست همان‌طور به معشوقی تازه می‌گوییم « دوستت دارم » که به پیشینی گفته بودیم ؛ فقط در دلْ این وعده است که این‌بار با تمامی بارهای قبل فرق می‌کند . و همین تفاوت کوچک ، همین وعده‌ی پنهانی تکرار ، دست‌کار فراموشی‌ست ـــ‌ دفن مردگان جدید در گورستانی قدیمی که لودری قبرهای بی‌صاحبش را هم می‌زند و جا برای جدیدها باز می‌کند . ما تنِ « دوست‌ داشتن » را در بارها گوربه‌گور کردن نام « معشوق » گم می‌کنیم ، مدفون زیر تلنبار اطلاق‌ها و دلالت‌ها .


#عماد_مرتضوی

از کتاب عزیزِ از زخم‌های نهانی

@t_hosseyni
  • ❤ 9
Post #2381 479
هوای داخل کوره‌ها سنگین بود و دود خاکستر و آجر تازه، لحظه‌ای نمی‌گذاشت نفس راحت بکشی. دیوارهای آجری، گرم و نیمه‌سوخته بودند و ترک‌های رویشان مثل رگ‌های دست، مسیر نور را می‌گرفتند. گرمایی که از زمین بالا می‌آمد، شبیه پوست آفتاب‌سوخته‌ی دشت بود و صدای شلیک‌های کوچک آتش و انفجارهای آهسته‌ی هیزم، با سکوت بیابان می‌جنگید و در فضا می‌پیچید. هر کوره مثل دهان غول خفته‌ای بود که گاه‌گاه نفس می‌کشید و دودش به سقف قوس‌دار آجری می‌چسبید و بعد با مسیرهای باریک، راهش را به بیرون پیدا می‌کرد.
زمین خاکی و سیاه بود؛ کوره پایین‌تر از سطح زمین بود، ما در آن گودی زندگی می‌کردیم. دور تا دورش صفه‌هایی بود با ردیف اتاق‌های کوچک آجری، ده تا، چسبیده به هم، بی‌حیاط و بی‌مرز. درِ هر اتاق مستقیم به همان فضای مشترک باز می‌شد؛ جایی که همه همدیگر را می‌دیدند، می‌شنیدند و از حال هم باخبر بودند.
خانه‌ی ما چسبیده به اتاق بی‌بی‌حوا بود؛ زن دوم اوستا قدم که صدای سرفه‌های صبحگاهی‌اش از دیوار نازک می‌گذشت و می‌رسید به خانه‌ی ما. دو اتاق آن‌ورتر، خانه‌ی زلفعلی بود؛ همیشه شلوغ و پر از رفت‌وآمد. اتاق بهتر مال توره‌شاه بود، سقفش کمتر چکه می‌کرد و فرشش نوتر بود. هر خانه چند بچه داشت؛ قد و نیم‌قد. یکی تازه راه افتاده، یکی دبستانی، یکی هم گوشه‌گیر و خاموش..

#سیده_تکتم_حسینی

از داستان #گودی_و_گنبد چاپ شده در کتاب #گاه_گم_شدگان

@t_hosseyni
  • ❤ 8
Post #2380 462
دل است و تنهایی ِ وسیعش
زن است و زندان کوچک او..


#سیده_تکتم_حسینی

@t_hosseyni
  • ❤ 11
Post #2379 552
درد كه تنها در نسوج آدمى پرسه نمى‌زند. گاهى هم ساكن اشياء مى‌گردد. حتی ممكن است در قالب عكسی منزل كند يا حتی در الفاظ يک صدا.
بايد كلمه، بهترين مكان براى سكونت درد باشد كه آدمى رنج‌اش را در كلمه مستحيل مى‌كند و بر صفحات كاغذ مى‌نويسد تا درد را دور از خود محبوس كلمات كند.

#رود_راوى
#ابوتراب_خسروى

@t_hosseyni
  • ❤ 13
Older posts →

About this channel

How can I read @t_hosseyni without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for سیده تکتم حسینی..: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does سیده تکتم حسینی.. have?
سیده تکتم حسینی.. (@t_hosseyni) has 1.41K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does سیده تکتم حسینی.. know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →