1️⃣زمینی به ارزش تقریبی ۱۰۰۰ میلیارد تومان به شرکتی متعلق به آقای صدیقی و پسران منتقل شده است [+]. در افشاگری دیگر مشخص شده است که مبلغ یک میلیارد تومان اجاره ماهانه یک هتل نیز به حساب شخصی افراد فوقالذکر واریز شده است [+]. این ارقام برای جامعهای با حداقل حقوق ۷ میلیونی زجرآور، ناامیدکننده و خشم آفرین است. گروهی با تمسخر و فوروارد کردن جوک در این خصوص [از خوبها] خود را تسکین میدهند. جنگ قدرت و تسویه حساب گروههای سیاسی را دلیل افشای چنین فسادهایی میدانند و شاید بر این اساس خواندن این دو بیت از سعدی کمی آرامبخش باشد:
سپاس دار خدای لطیف دانا را
که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را
همیشه باد خصومت جهود و ترسا را
که مرگ هر دو طرف تهنیت بود ما را
2️⃣تفکر سیستمی به ما کمک میکند که دلیل فساد را در ساختار و فرایندهای سیستم جستجو کنیم. در مورد فساد چای دبش آقای دکتر فاضلی با راهاندازی کارزاری درخواست شفافسازی فرایندهای سیاسی و اداری منجر به فساد چای دبش را داشت.
خواسته روشن این کارزار ارائه گزارشی دقیق و قانعکننده درباره فرایندهای اداری و سیاسی منجر به تخصیص چند میلیارد دلار به واردات چای است. بدون گزارش دقیق از فرایند بروز فساد، مجازات کردن هیچ دردی دوا نمیکند.
در خصوص فساد صدیقی و شرکا نیز جامعه مدنی باید درخواست مشابهی را داشته باشد. همچنین فشار افکار عمومی باید به سمت پیشبرد طرحهایی همچون کاداستر [+] برای جلوگیری از زمینخواری و رفع دعاوی حقوقی و کیفری ملکی مردم هدایت شود.
3️⃣اگر همچنان مشکل را افراد و دین و آخوند، و نه ساختار و سیستم میدانید به عنوان یک نمونه، داستان هژبر یزدانی را مرور کنید:
"هژبر یزدانی کسی بود که از گلهداری، در مدت کوتاهی با حمایت بهائیان و دربار، به یکی از امپراتورهای اقتصاد ایران در دوران پهلوی دوم تبدیل شد. هژبر توانسته بود با رشوه دادن به مدیران بانک، پرداخت چکهایش را به تعویق بیندازد و با استفاده از چکهای فاقد موجودی ولی برگشتنخورده سهام بانکهای مختلف را بخرد. رئیس بانک مرکزی وقت، حسنعلی مهران، متوجه این مسئله شد و آن را با نخستوزیر وقت، امیرعباس هویدا در میان گذاشت. هویدا از هژبر خواست تا سامانهٔ بانکی را به حال خود واگذارد و در عوض در بازار گوشت سرمایهگذاری کند. چندی پس از این ملاقات، رئیس بانک مرکزی نامهای شدیداللحن از دادگستری دریافت کرد که چرا برای کارآفرین زحمتکشی همچون هژبر یزدانی دردسر ایجاد میکند. هژبر پس از این نامهٔ حمایتآمیز به دفتر هویدا رفت و به مسئول دفترش گفت «به رئیست بگو من بانک را خریدم!»."
فرزاد دهقانیان
١٤٠٢/١٢/٢٨
.
@systemdiary