- دکارت، غدهی پینهآل و مسئلهی ذهن و بدن.
دکارت بین دو جوهر تمایز میذاشت: Res extensa یعنی جوهرِ ممتد و مادی؛ و Res cogitans یعنی جوهرِ اندیشنده، یعنی ذهن یا نفس. مسئله این بود که اگه ذهن غیرمادی و بدن مادیه، این دو چطور میتونن بر همدیگه اثر بذارن؟
دکارت غدهی پینهآل رو که ساختاری منفرد در بخش مرکزی مغز هست، "جایگاه اصلی نفس" میدونست؛ نقطهای که نفس در اون بهطور ویژه با بدن ارتباط پیدا میکنه. اون تصور میکرد اطلاعات حسی اندامهای جفت، مثل دو چشم و دو گوش، باید پیش از ادراک توسط نفس در نقطهای با هم متحد بشن و غدهی پینهآل رو مناسبترین جایگاه برای این کار میدونست.
اون برای توضیح عملکرد دستگاه عصبی از Animal Spirits یا "ارواح حیوانی" هم استفاده میکرد؛ مادهای بسیار رقیق که تصور میکرد از خون منشأ میگیره و در اعصاب جریان داره. در مدل اون، این ارواح و غدهی پینهآل واسطهی تأثیر متقابل ذهن و بدن بودن.
این مدل فیزیولوژیک امروزه نادرسته. اما تلاش مهمی برای توضیح رابطهی ذهن و بدن بود.
امروزه میدونیم غدهی پینهآل ساختاری نورواندوکرین هست که عمدتاً با تولید ملاتونین و تنظیم ریتمهای شبانهروزی ارتباط داره، نه آگاهی یا روح.
- مسئلهی تعامل ذهن و بدن اینه که اگه ذهن غیرمادی باشه، چطور میتونه بر بدن مادی اثر بذاره و چطور رویدادهای فیزیکی بدن میتونن به تجربههای ذهنی منجر بشن؟