TGViewer
Channel Public Channel
خورشید در مه

خورشید در مه

@suninthefog7

- سیگنالی که قطع شده، اما هنوز زمزمه می‌کنه... گوش می‌کنی؟

Sending me a signal: @LostSignalbot


- نوشته‌ها از خودمه. لطفا کپی نکنید.
Subscribers
458
Photos
235
Videos
50
Links
16
Recent Posts 11 shown
Post #1225 73
خورشید در مه - Challenge? 🗝️ درود و مهر، وقت بخیر. این پیام + این پیام رو فوروارد کنید تا بر اساس حس و حالی که از کانالتون دریافت میکنم، بگم اگه کسی مخفیانه درباره‌تون تحقیق کرده بود، به چه چیزی می‌رسید که قرار نبود شما هیچ‌وقت بفهمید. - لطفا اسپم نباشید. - به 460 برسیم؟
من الان چک کردم دیدم بعضی‌ها اون پیامی که گفته بودم فوروارد کنید رو فور نکردن، اگه پاسختون رو نذاشتم گله نکنید عزیزان.
Post #1223 1.2K
- Challenge?
🗝️ درود و مهر، وقت بخیر.
این پیام +
این پیام رو فوروارد کنید تا بر اساس حس و حالی که از کانالتون دریافت میکنم، بگم اگه کسی مخفیانه درباره‌تون تحقیق کرده بود، به چه چیزی می‌رسید که قرار نبود شما هیچ‌وقت بفهمید.
- لطفا اسپم نباشید.
- به 460 برسیم؟
Post #1206 199
I walked until the city became nothing but fog, cold, and distant lights.
Post #1191 873
قلمم را گم کردم و بلافاصله پس از آن، غم را قورت دادم. با اینکه غبارش، نفسگاهم را سوزاند و گلویم را به خارش انداخت. پنجه بر سینه‌ام افکندم؛ زیرا که نفس در سینه‌ام به تنگ آمده بود و ریه‌‌هایم گویی پر شده باشند از مذاب، طوری شروع به سوزش کردند که مجبور شدم به سمت آینه‌ی دستشویی دویده و پیراهنم را بِدَرم. آنچه را که در آینه دیدم باور نمی‌کردم.
تاول‌های زخم‌ و چاک‌هایی بر سراسر سینه‌ام پدید آمده بودند؛ حس می‌کردم دنده‌هایم شکسته و حال سعی می‌کنند با لبه‌های استخوانی و تیزشان، بدنم را شکافته و از این پوسته‌ی نازک فراتر روند. گویی ریه‌هایم تمام این سال‌ها خسته از محبوس شدن توسط زندان استخوانی‌شان؛ شورش کرده و حال آزادی خود را طلب می‌کردند‌.
برای چندین لحظه، تنها به انعکاس خود در آینه خیره ماندم. دستم را به آرامی بر سینه‌ام کشیدم، سوزان و داغ. نه؛ داغ واژه‌ی درستی برای توصیفش نبود. انگار چیزی زیر آن می‌جوشید. چیزی بی‌قرار، زنده و خمشگین. قدمی دیگر برداشتم و آینه را گویی که بخار گرفته باشد؛ پاک کردم. اما تصویرم با لجاجت تمام همان‌جا ایستاده و به من چشم دوخته بود. شکی در این نبود که شخص درون آینه من بودم؛ گونه‌هایم سرخ شده و موهایم چون حائلی، مواج به پوستم چسبیده بودند و دهانم نیمه‌باز مانده بود. اما چیزی در این تصویر وسواس‌گونه؛ شک‌برانگیز بود: چشمانم.
آرام بودند. گویی که چشمان آهویی در شکارگاه، در سکون و تسلیم.
انگار این جسم در حال ازهم‌گسیختگی مدت‌هاست که انتظار چنین لحظاتی را می‌کشد. سوزشی دیگر؛ این‌ بار در گلویم. و سپس از زیر پوستم صدایی آمد‌: خشک، آهسته، همانند ترک برداشتن کنده‌ی چوبی. یک صدا و بعد صدایی دیگر، دنده‌هایم تکان خورند. هر آنچه که تمام این‌ سال‌ها قورت داده بودم عزم آزادی کرده بود. لب‌هایم ناخودآگاه از یکدیگر باز شدند و سپس سوزشی شدید تمام مسیر ریه‌ها تا گلویم را طی کرده و چیزی از دهانم بیرون جهید.
یک تکه کاغذ خیس و مچاله شده که رنگ خون به خود گرفته بود. با تمام دردی که در بندبند وجودم فریاد می‌کشید؛ خم شده و برش داشتم. با دستانی لرزان آن را گشوده و نگاهم به خطی غریب افتاد:
«قلمت را گم نکرده‌ای، خودت را گم کرده‌ای.»
- 𝐒𝐡𝐢𝐝 𝐌𝐢𝐬𝐭.
Post #1165 310
Oh baby boy, honeybee.
Post #1157 308
خورشید در مه ما تقریبا همه‌چیز رو از بیرون نگاه و بررسی می‌کنیم. ولی آگاهی یه چیز عجیبه، چون خودمون مستقیما از "درون" تجربه‌ش می‌کنیم. و هنوزم دقیقا نمی‌دونیم این تجربه‌ی درونی اصلا چطور و از کجا به وجود میاد.
- دکارت، غده‌ی پینه‌آل و مسئله‌ی ذهن و بدن.

دکارت بین دو جوهر تمایز میذاشت: Res extensa یعنی جوهرِ ممتد و مادی؛ و Res cogitans یعنی جوهرِ اندیشنده، یعنی ذهن یا نفس. مسئله این بود که اگه ذهن غیرمادی و بدن مادیه، این دو چطور می‌تونن بر همدیگه اثر بذارن؟
دکارت غده‌ی پینه‌آل رو که ساختاری منفرد در بخش مرکزی مغز هست، "جایگاه اصلی نفس" می‌دونست؛ نقطه‌ای که نفس در اون به‌طور ویژه با بدن ارتباط پیدا می‌کنه. اون تصور می‌کرد اطلاعات حسی اندام‌های جفت، مثل دو چشم و دو گوش، باید پیش از ادراک توسط نفس در نقطه‌ای با هم متحد بشن و غده‌ی پینه‌آل رو مناسب‌ترین جایگاه برای این کار می‌دونست.
اون برای توضیح عملکرد دستگاه عصبی از Animal Spirits یا "ارواح حیوانی" هم استفاده می‌کرد؛ ماده‌ای بسیار رقیق که تصور می‌کرد از خون منشأ میگیره و در اعصاب جریان داره. در مدل اون، این ارواح و غده‌ی پینه‌آل واسطه‌ی تأثیر متقابل ذهن و بدن بودن.
این مدل فیزیولوژیک امروزه نادرسته. اما تلاش مهمی برای توضیح رابطه‌ی ذهن و بدن بود.
امروزه می‌دونیم غده‌ی پینه‌آل ساختاری نورواندوکرین هست که عمدتاً با تولید ملاتونین و تنظیم ریتم‌های شبانه‌روزی ارتباط داره، نه آگاهی یا روح.
- مسئله‌ی تعامل ذهن و بدن اینه که اگه ذهن غیرمادی باشه، چطور می‌تونه بر بدن مادی اثر بذاره و چطور رویدادهای فیزیکی بدن می‌تونن به تجربه‌های ذهنی منجر بشن؟
Older posts →

About this channel

How can I read @suninthefog7 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for خورشید در مه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does خورشید در مه have?
خورشید در مه (@suninthefog7) has 458 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does خورشید در مه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →