TGViewer
خورشید در مه خورشید در مه @suninthefog7 · 460 subscribers
Post #1191 825
قلمم را گم کردم و بلافاصله پس از آن، غم را قورت دادم. با اینکه غبارش، نفسگاهم را سوزاند و گلویم را به خارش انداخت. پنجه بر سینه‌ام افکندم؛ زیرا که نفس در سینه‌ام به تنگ آمده بود و ریه‌‌هایم گویی پر شده باشند از مذاب، طوری شروع به سوزش کردند که مجبور شدم به سمت آینه‌ی دستشویی دویده و پیراهنم را بِدَرم. آنچه را که در آینه دیدم باور نمی‌کردم.
تاول‌های زخم‌ و چاک‌هایی بر سراسر سینه‌ام پدید آمده بودند؛ حس می‌کردم دنده‌هایم شکسته و حال سعی می‌کنند با لبه‌های استخوانی و تیزشان، بدنم را شکافته و از این پوسته‌ی نازک فراتر روند. گویی ریه‌هایم تمام این سال‌ها خسته از محبوس شدن توسط زندان استخوانی‌شان؛ شورش کرده و حال آزادی خود را طلب می‌کردند‌.
برای چندین لحظه، تنها به انعکاس خود در آینه خیره ماندم. دستم را به آرامی بر سینه‌ام کشیدم، سوزان و داغ. نه؛ داغ واژه‌ی درستی برای توصیفش نبود. انگار چیزی زیر آن می‌جوشید. چیزی بی‌قرار، زنده و خمشگین. قدمی دیگر برداشتم و آینه را گویی که بخار گرفته باشد؛ پاک کردم. اما تصویرم با لجاجت تمام همان‌جا ایستاده و به من چشم دوخته بود. شکی در این نبود که شخص درون آینه من بودم؛ گونه‌هایم سرخ شده و موهایم چون حائلی، مواج به پوستم چسبیده بودند و دهانم نیمه‌باز مانده بود. اما چیزی در این تصویر وسواس‌گونه؛ شک‌برانگیز بود: چشمانم.
آرام بودند. گویی که چشمان آهویی در شکارگاه، در سکون و تسلیم.
انگار این جسم در حال ازهم‌گسیختگی مدت‌هاست که انتظار چنین لحظاتی را می‌کشد. سوزشی دیگر؛ این‌ بار در گلویم. و سپس از زیر پوستم صدایی آمد‌: خشک، آهسته، همانند ترک برداشتن کنده‌ی چوبی. یک صدا و بعد صدایی دیگر، دنده‌هایم تکان خورند. هر آنچه که تمام این‌ سال‌ها قورت داده بودم عزم آزادی کرده بود. لب‌هایم ناخودآگاه از یکدیگر باز شدند و سپس سوزشی شدید تمام مسیر ریه‌ها تا گلویم را طی کرده و چیزی از دهانم بیرون جهید.
یک تکه کاغذ خیس و مچاله شده که رنگ خون به خود گرفته بود. با تمام دردی که در بندبند وجودم فریاد می‌کشید؛ خم شده و برش داشتم. با دستانی لرزان آن را گشوده و نگاهم به خطی غریب افتاد:
«قلمت را گم نکرده‌ای، خودت را گم کرده‌ای.»
- 𝐒𝐡𝐢𝐝 𝐌𝐢𝐬𝐭.
More from @suninthefog7
  1. Sep 27, 2026Post #1226
  2. Sep 27, 2026من الان چک کردم دیدم بعضی‌ها اون پیامی که گفته بودم فوروارد کنید رو فور نکردن، اگه پاسختون…
  3. Sep 26, 2026- Challenge? 🗝️ درود و مهر، وقت بخیر. این پیام + این پیام رو فوروارد کنید تا بر اساس حس و…
  4. Sep 22, 2026I walked until the city became nothing but fog, cold, and distant lights.
  5. Sep 21, 2026video post
  6. Sep 16, 2026document post
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →