چهار رابطهٔ بنیادی حقوقی در نظریهٔ هوفلد
در آغاز سدهٔ بیستم، وسلی نیوکام هوفلد به تأمل بر یکی از بنیادیترین تعابیر زبان حقوقی، یعنی «حق» پرداخت؛ واژهای بسی پُربسامد و در عین حال با تکثری شگفتانگیز از معناها.
ما گاه از حق به معنای استحقاق شخص در برابر دیگری سخن میگوییم و گاه همان را برای آزادیِ انجام یک عمل، اختیار تغییر رابطهای حقوقی یا مصونیت در برابر چنین تغییری به کار میبریم. این اشتراک لفظی بسیاری از روابط متفاوت حقوقی را به شکلی نامناسب یککاسه میکند.
میتوانیم مستقیماً وارد مثالهایی عینی شویم. وقتی طلبکار میگوید «حق دارم طلبم را پس بگیرم»، از استحقاقی در برابر بدهکار سخن میگوید. طلبکار میتواند پرداخت دین را از بدهکار مطالبه کند و بدهکار نیز در برابر او تکلیف به پرداخت دارد. در عین حال، شهروندی که از «حق آزادی بیان» صحبت میکند در وضعیت حقوقی دیگری قرار دارد. او در رابطهٔ مورد بحث تکلیفی به سکوت ندارد و طرف مقابل نیز ادعایی علیه او برای خودداری از بیان افکارش ندارد. هر دو وضعیت در گفتار رایج «حق» نامیده میشوند، اما ساختار حقوقیشان یکسان نیست.
هوفلد برای روشنکردن این تفاوت چهار رابطهٔ بنیادی حقوقی را از یکدیگر جدا میکند: حق ادعا یا مطالبه، آزادی یا امتیاز، قدرت حقوقی و مصونیت. این چهار رابطه را گاهی به ترتیب حق ادعا (claim-right)، حق آزادی (liberty-right)، حق قدرت (power-right) و حق مصونیت (immunity-right) نیز مینامند.
او حتی در کاربرد واژهٔ «حق» نیز احتیاط میکند. در معنای دقیق و مضیق، حق به حقِ ادعا یا مطالبه اشاره دارد. آزادی، قدرت و مصونیت نیز موقعیتهای حقوقیاند، اما ساختار آنها با حقِ ادعا متفاوت است. مثلاً دقیقتر است که از آزادی شخص برای شلیک با سلاح شخصی سخن بگوییم -مشروط بر نقضنکردن حقوق دیگری- تا اینکه آن را صرفاً «حق» بنامیم. همینطور طلاقدادن همسر یا وصیتکردن دربارهٔ دارایی را میتوان از جنس «قدرت حقوقی» دانست، زیرا شخص با اعمال خود میتواند وضعیت حقوقی موجود را تغییر دهد.
۱. حق ادعا یا مطالبه در برابر تکلیف
این همان معنایی است که هوفلد از «حق» در دقیقترین معنای آن در نظر دارد. اگر الف از ب طلبی داشته باشد، الف در برابر ب مستحق دریافت آن است و ب در برابر الف مکلف به پرداخت. حق الف و تکلیف ب دو سوی یک رابطهٔ حقوقی واحدند.
شخص معیّن میتواند انجام یا ترک عمل معیّنی را از دیگری مطالبه کند. مثلاً اگر الف مالک زمینی باشد، میتواند در برابر ب حق ادعا داشته باشد که وارد ملک او نشود. در مقابل، ب تکلیف دارد از ورود به ملک الف خودداری کند. بنابراین حق ادعا همیشه به شخص یا اشخاص مشخصی مربوط میشود که در برابر دارندهٔ حق، تکلیف متناظر دارند. هر تکلیف نیز به حق متناظر خود در طرف دیگر رابطه میاشارد. تکلیف میتواند به انجام عملی باشد -مانند پرداخت دِین- یا به خودداری از انجام عملی، مانند خودداری از تعرض به ملک دیگری.
۲. آزادی یا امتیاز در برابر نبودِ حق ادعا
یعنی شخص نسبت به انجام یا ترک عملی، تکلیف به خودداری یا انجام آن ندارد. اگر الف از آزادی بیان برخوردار باشد پس در رابطهٔ مورد بحث تکلیفی به سکوت ندارد. در مقابل، ب نسبت به اینکه الف آن عمل را انجام دهد یا انجام ندهد حق ادعا یا مطالبهای ندارد.
این رابطه با حق ادعا تفاوت مهمی دارد. وقتی الف حق مطالبهٔ طلب خود را از ب دارد، ب تکلیف دارد دِین را بپردازد. اما وقتی الف نسبت به انجام عملی دارای آزادی است، طرف مقابل تکلیفی ندارد که آن عمل را برای الف انجام دهد یا از او بخواهد آن را ترک کند. مثلاً آزادی بیان به خودی خود ب را موظف نمیکند برای الف تریبون، روزنامه یا وسیلهای برای بیان افکارش فراهم کند. الف نسبت به بیان افکار خود آزاد است و ب در رابطه با همان عمل، حق ادعایی علیه او ندارد.
باید به رابطهٔ میان آزادی و نبودِ حق ادعا تأمل کرد. نبودِ حق ادعا به این معنا نیست که شخص در برابر همهٔ اشخاص و در همهٔ موقعیتها هیچ تکلیفی ندارد. ممکن است الف در رابطهای دیگر و نسبت به شخصی دیگر تکلیفی بر عهده داشته باشد. آنچه هوفلد میبررسد رابطهٔ حقوقی مشخص میان دو شخص و عمل مشخصی است که موضوع آن قرار گرفته است.
آزادی و حق ادعا میتوانند توأمان در رابطهای حقوقی وجود داشته باشند. مالک مالی خصوصی هم میتواند نسبت به استفاده از مال خود دارای آزادی بوده و هم در برابر دیگران حق ادعا داشته باشد که در مالاش تصرف نکنند.
@StarTreatments
Post #50859
1.21K