صحبت در مورد کانت خیلی مفصل هست و بنظرم قشنگی صحبتاش به همون سختی و اون استدلال های سنگینش هست راجع به اینکه چرا بحث درباره خداباوری و اخلاق و تو چهارچوب فرآیند های عقل نمیگنجه و جای دیگه از ذهن و به شیوه ای دیگه باید دنبال این قضایا رفت و ساده سازی مطلب شاید لطف چندانی نداشته باشه . به همین مقدار بسنده میکنیم که برخی فاکتورها در ذهن انسان هستن که علاوه بر اینکه تجربه این جهان رو برای ما ممکن میکنن، از طرفی همین فاکتورها به ذهن اجازه هم نمیده از یه حدی فراتر بره و در نهایت مانع از این میشه انسان بتونه به خیلی از زوایای دیگه ای از این جهان اشراف پیدا کنه . ( پس تجربه هم محدودیت های خودش رو داره .)
و با همین نتایج بود که جایگاه علوم تجربی و خدا و اخلاق و از هم تفکیک و مشخص کرد و این برای خواننده و مخاطب کانت، نوعی مرتب سازی فکری و همه چی رو سرجای خودش گذاشتن، فراهم میکنه و این یکی از ثمرات باارزشی بود که با مطالعه این شخص تو این مدت کسب کردم .
از قضا همین محدودیت عقل و کامل نبودن تجربیات و پدیدارهای ما در جهان هست که جا رو باز میکنه برای ایمان داشتن به خدا و پایبندی به اخلاق که هردو به مثابه رشته ای نازک اما محکم هستن .
خود کانت هم میگفت:
″میبایست معرفت را محدود کنم تا جا برای ایمان باز شود.″
Post #911
161
Hiraeth من خود بر حسب تمایل طبیعی طالب دانشم؛ تشنه معرفتم و بخوبی میدانم بیتابی و اشتیاق برای بیشتر دانستن چیست و با هر گامی که به پیش برداشته میشود، چه خرسندی و رضایتی بدست میآید. /از یاددشت های کانت
- ❤ 3