در راستای همین جنون و مرض علم گرایی که به جون مغرب زمین افتاده، میتونید کتاب انسان خداگونه رو یه ورق بزنید و ببینید انسان رو تا مقام موجودی هورمونی و الکترونی تنزل دادن؛ نویسنده اصرار عجیبی داره که علوم تجربی پاسخ دهنده صفر تا صد مسائل مربوط به انسان هست و بعد نتیجه گیری کرده که اگه علوم تجربی نتونه مسئله ای رو پاسخ بده یا هنوز وقتش نشده، به احتمال زیاد مسئله مهمی نیست چرا که اگه مهم بود علم قطعا بهش پاسخ داده بود؛ مثلا تا الان مقوله ذهن ( mind ) توسط علوم تجربی تبیین نشده و ماهیتش مشخص نیست که دقیقا ذهن چیه ؟ منتها نویسنده کم نیاورده و گفته اگه ذهن، و پشت بند اون عواطف انسانی مثل ترس، عشق، و دوست داشتن و تنفر و غیره توسط علوم تجربی تبیین و توصیف نشده، میتونیم این موارد رو جزو مسائل بیارزش در نظر بگیریم و نبودشون از قضا میتونه برای انسان بهتر هم باشه.
شاید براتون مهم نباشه این چیزا شاید ازش رد بشید ولی برای اونایی که باید، تو این کلمات این نویسنده و خیلی های دیگه احتمالا یجور افول انسانیت و اخلاق رو ببینن و جالب اینجاست هیچ هدف غایی نداره؛ یک نفر از خودش نمیپرسه این مسیر وحشتناکی که این جماعت در پیش گرفتن و عملا فاتحه علوم انسانی و هنر و سایر شاخه های آکادمی رو باهاش خوندن، تهش قراره چه هدف و معنایی رو دنبال کنه ؟
Post #792
375
Hiraeth این متن من تقریبا شاید خیلی شخصی باشه و اگه کسی خوند و با حرفهام موافق نبود ایرادی نداره . تو روزهای جنگ که بودم زیر فشار اضطراب و یه صدای انفجار اینور و یه صدای انفجار اونور، یه سوالی خیلی فکرم رو درگیر کرده بود. سوالی که خب، خیلی سال پیش هم برای خودم مطرحش…
- ❤ 10