🔹
چرا مدارس ایران قصه ندارند؟@solati_mehran✍
مهران صولتیمدارس ایران از نارساییهای زیادی رنج میبرند و در عمل موجبات نارضایتی همزمان دانش آموزان، معلمان و والدین را فراهم آوردهاند. در این میان یکی از مهمترین کمبودهای مدارس ایران فقدان روایت گری یا همان چیزی است که ما به آن عدم قصهگویی اطلاق میکنیم.
والتر بنیامین در مقاله پرآوازه
تجربه و فقر، قصه را به معنای بیان تجربه دانسته و دوران معاصر را عصر به بیان در نیامدن تجربهها میداند. به عبارت سادهتر بنیامین عصر مدرن را روزگار فقر تجربه میداند. حال در این یادداشت و در معنایی نزدیک به آنچه بنیامین از قصهگویی و روایتگری مدنظر داشته است به چرایی فقدان قصهگویی در مدارس ایران امروز میپردازیم. واقعیت ایناست که وجود عواملی موجب رقیق شدن تجربه ورزی دانش آموزان در مدارس و به تبع آن کاهش امکان قصه گویی را فراهم آوردهاند که میتوان در ادامه به برخی از آنها اشاره کرد:
۱- کمرنگ شدن حضور درسهای تجربهساز: کدام درس ها میتوانند برای دانشآموزان قابلیت قصهگویی ایجاد کنند؟ بدون تردید درسهایی که قادر باشند تا توانایی خیالپردازی و تجربهورزی را ایجاد نمایند. در نظام کنونی آموزش و پرورش ایران این درسها را میتوان
هنر، انشاء و ورزش دانست. هنر و انشاء مرغ خیال را به پرواز در میآورند و امکان تجربیات ذهنی را برای دانش آموز فراهم میآورند. درسهایی که میتوانند با محو کردن هر چه بیشتر قالبهای ذهنی قوه تخیل را برانگیخته و به آن مجال سرکشی به آفاق مختلف را ببخشند. حتی ورزش هم نسبتی وثیق با تجربهورزی دارد اگر چه در آن جسمانیت نقش پررنگتری را دارد. متاسفانه به موازات کنکوریزه شدن زیست جهان دانش آموزان ایرانی و چیرگی آموزش فستفودی بر نظام آموزش و پرورش کنونی شاهد کمرنگ شدن توجه به این سه درس در مدارس کشور هستیم. حتی اولویت یافتن پذیرش در مدارس استعدادهای درخشان برای والدین هم باعث شده که توجه به این دروس در خانوادهها و مدارس دچار افول شده و زمان آنها در برخی موارد به درسهایی که ضریب بالایی در این آزمونها دارند واگذار شود. در این میان روشن است که با کاهش امکان تجربهورزی دانش آموزان ما با نوعی فقر تخیل و قصهپردازی در نسلهای آینده مواجه خواهیم شد.
۲-کنکوریزه شدن آموزش و زندگی: کنکور در ایران امروز صرفا یک آزمون نیست بلکه بر اساس روایت برخی از جامعه شناسان سامانه ای برای تنظیم رفتار دانش آموزان و والدین در مدرسه و منزل است. از آن جا که تمام اهتمام نظام آموزش و پرورش کنونی نه بر اساس تربیت شهروند مسئول و قانونمدار بلکه بر بنیاد تربیت دانش آموز درسخوان و منزوی سامان یافته است دور از ذهن نیست که نبض خانوادهها نیز با ضربان کنکور بزند. در همین راستا کلیت نظام تعلیم و تربیت بسیج شده تا کسب رتبههای برتر در آزمون سراسری را به عنوان مهمترین دستاورد خود به جامعه و خانوادهها ارائه نماید. سامانه کنکور در این معنا نظمی غایت گرا را به مدارس و خانوادهها تحمیل کرده است که برخی از اجزای آن به این شرح اند: مدارس ساعات درسی و اولویت بخشیدن به پارهای دروس را با نگاه به این آزمون تعیین میکنند. برنامه کلاسهای تقویتی و تست زدنی به مزیتهای مدارس تبدیل شدهاند. منزل هم از این سامانه تاثیر پذیرفته به طوریکه بنیاد فعالیتهای خانواده اعم از سفر، تفریح و مراودات فامیلی با برنامه درسی دانش آموز هماهنگ میشود. بسیاری از تفریحات معمول دانش آموز که میتوانست برای او تجربه افزا باشد با هدف موفقیت در کنکور حذف شده و زیست روزمره اعم از باهم بودن و تفریحات خانوادگی از دستور کار خارج و خانواده به معنای واقعی کنکوریزه میشود.
۳- غلبه گفتمان انقیاد و محو فردیت: قصهگویی نیازمند بیان آزادانه تجربیات زیسته در مدرسه است. امری که به دنبال به رسمیت شناختن فردیت، حقوق، و انتظارات کودکان از محیطی که در آن زندگی میکنند حاصل میشود. اما در مدارس ایران برنامههای درسی آشکارا ذیل غلبه یک ایدئولوژی مذهبی- سیاسی تنظیم شده و فردیت را قربانی اطاعت پذیری القا شده از سوی نظام سیاسی میسازند. در این مسیر آموزش و پرورش ایدئولوژیک با ترجیح روایت بر واقعیت میکوشد تا در جنگ روایتهایی که خود را در آن درگیر میبیند پیروز شود. تدوین کتابهای درسی شعارزده، و برنامههای پرورشی ایدئولوژیک، در کنار اسطوره سازی از چهرههای سیاسی و تشویق به تشبه جستن دانش آموزان به رفتار ایشان از ارکان فعالیتهای مدارس در دوران کنونی محسوب میشود. در این میان گفتمان انقیاد با دال مرکزی
نظم و دالهای شناور؛ اطاعت، همسانی، موفقیت درسی، و مرجعیت مدرسه دست اندرکار ایجاد تداوم وضع موجودند. آنچه در میان همه اجزای این گفتمان مشترک است عبارت از اضمحلال سوژگی دانش آموزان و انحلال تفاوتها در تیزاب همسانیهاست.