۱۵. چین از آمریکا یاد گرفت: «قدرت فقط در مرزهای کشور نیست»
آمریکا قدرتش را فقط داخل خاک خودش نگه نمیدارد. قدرت آمریکا در بانکها، دلار، شرکتها، دانشگاهها، رسانهها، فناوری، ارتش، متحدان، پایگاههای نظامی و سازمانهای بینالمللی پخش شده است.
چین هم به سمت شکل دیگری از قدرت جهانی حرکت کرده: سرمایهگذاری خارجی، ابتکار کمربند و جاده، بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا، شرکتهای چینی در کشورهای مختلف، تجارت گسترده و دیپلماسی اقتصادی. اما تلاش کرده مدل خودش را بسازد، نه اینکه دقیقاً سیستم آمریکا را کپی کند.
۱۶. یک درس بسیار مهم دیگر: «درگیر جنگ بزرگ نشو مگر وقتی واقعاً ضروری است»
اگر تاریخ شوروی و آمریکا را کنار هم بگذاری، چین یک نکته جالب میبیند. شوروی بخش عظیمی از منابعش را صرف رقابت نظامی با آمریکا کرد. جنگ سرد، مسابقه تسلیحاتی، اروپای شرقی، افغانستان و رقابت جهانی هزینه سنگینی داشت. آمریکا هم با وجود قدرت اقتصادی، هزینههای عظیمی از جنگهای کره، ویتنام، عراق، افغانستان و عملیاتهای متعدد پرداخت.
چین در دوران رشد اقتصادی عمدتاً از ورود به جنگهای بزرگ پرهیز کرد. این به او اجازه داد منابع را به ساخت کارخانه، بندر، راهآهن، جاده، برق، آموزش و فناوری اختصاص دهد. این یکی از مهمترین تفاوتهای چین با شوروی قرن بیستم است.
۱۷. اما چین از آمریکا یک درس دیگر هم گرفته: «قدرت نظامی را هم نباید نادیده گرفت»
چین نمیگوید «اقتصاد کافی است». چون آمریکا نشان داده که در جهان مدرن، قدرت اقتصادی بدون قدرت نظامی و فناوری پیشرفته ممکن است آسیبپذیر باشد. بنابراین نیروی دریایی، موشکها، ماهوارهها، نیروی هوایی، هستهای، سایبری و فضایی را توسعه داده است.
فرمول چین بیشتر این است:
اول اقتصاد قوی، سپس فناوری قوی، سپس ارتش مدرن.
نه اینکه اقتصاد را قربانی ارتش کند.
۱۸. مهمترین درس از هر دو کشور: «نباید مغرور شد»
این شاید عمیقترین درس تاریخی باشد. شوروی در بخش بزرگی از قرن بیستم تصور میکرد سیستمش پایدار است. آمریکا هم در دورههای مختلف دچار نوعی اعتماد بیش از حد به قدرت خود شده است.
چین از این دو تجربه یک اصل مهم استخراج میکند:
هیچ قدرت بزرگی دائمی نیست.
امروز قدرتمندی، تضمین فردا نیست. بنابراین دائماً روی جمعیت، اقتصاد، فناوری، امنیت غذایی، انرژی، ارتش، آموزش، انسجام سیاسی و کنترل بحران کار میکند.
۱۹. اما اینجا یک تناقض بزرگ در مدل چین وجود دارد
چین از شوروی یاد گرفته که «تمرکز بیش از حد و اشتباهات سیاسی میتواند خطرناک باشد». اما همزمان از ساختار شوروی تمرکز سیاسی را هم حفظ کرده است.
یعنی باید دائماً بین دو چیز تعادل برقرار کند: کنترل سیاسی و انعطاف اقتصادی و اجتماعی. اگر کنترل بیش از حد شود، ممکن است نوآوری و ابتکار کاهش پیدا کند. اگر آزادی و رقابت سیاسی بیش از حد افزایش پیدا کند، از دید رهبری ممکن است کنترل نظام سیاسی تضعیف شود. این همان معمای اصلی سیستم چین است.
۲۰. در واقع میتوان کل استراتژی چین را اینطور خلاصه کرد
چین ظاهراً میخواهد از شوروی اینها را انجام ندهد:
اقتصاد کاملاً خشک و غیرمنعطف نسازد. واقعیت اقتصادی را قربانی ایدئولوژی نکند. اجازه ندهد حزب از جامعه و واقعیتهای اقتصادی جدا شود. ارتش را از کنترل سیاسی خارج نکند. اجازه ندهد اختلافات داخلی نخبگان به فروپاشی مرکز منجر شود. کشور را وارد مسابقه تسلیحاتی فرسایشی کند. بیش از توان اقتصادی خود در جهان مداخله نظامی کند. اصلاحات را بدون توجه به پیامدهای سیاسی پیش نبرد. تمام سیستم را به یک رهبر یا یک سیاست غیرقابل تغییر وابسته نکند. اجازه ندهد مشکلات اقتصادی برای مدت طولانی انباشته شوند.
و از آمریکا اینها را انجام دهد:
اقتصاد بسیار بزرگ بسازد. شرکتهای جهانی ایجاد کند. دانشگاه و علم را توسعه دهد. فناوریهای کلیدی را کنترل کند. تجارت جهانی را به خدمت توسعه ملی بگیرد. سرمایه خارجی را جذب کند. زیرساخت عظیم بسازد. قدرت دریایی و نظامی مدرن ایجاد کند. در فناوریهای آینده سرمایهگذاری کند. بازارهای خارجی داشته باشد. پول و سیستم مالی قدرتمند داشته باشد. از قدرت اقتصادی برای افزایش نفوذ بینالمللی استفاده کند. اما در حوزههای حساس، وابستگی خطرناک ایجاد نکند.
و نتیجه نهایی بسیار جالب است
چین در واقع در حال انجام یک آزمایش تاریخی بسیار بزرگ است. چون میخواهد چیزی بسازد که شوروی نتوانست:
یک دولت بسیار متمرکز سیاسی + اقتصاد مبتنی بر بازار و رقابت + صنعت عظیم + فناوری پیشرفته + تجارت جهانی + ارتش قدرتمند
Post #345
165
🔈simiaolin🇨🇳 چین🇨🇳 چه تفاوتهایی با مدل شوروی🇷🇺 و آمریکا🇺🇲 دارد؟ چه درسهایی از آنها گرفته؟ یعنی چه کارهایی باید انجام دهد یا ندهد؟ من این سوال را از هوشمصنوعی پرسیدم جواب جالبی داد:
- ❤ 4