از ابتدا تا انتهای روایت تنها شاید پنج دقیقه با ارفاق می توانست ادای فیلم بودن را در بیاورد. باقیاش حتی به درد تلویزیون هم نمیخورد. شاید از آن دسته فیلمها بشود که پس از دو سال، هر بار به مناسبتی پخش شود و سر مردم را با دیالوگهایش پر کند. بیش از این پیش نمیرود. بیچاره شهید ستاری که گیر بیان روایت انسانیاش گیر همچنین به اصطلاح انسانی افتاده است که گمان کنم در راه رفتن خودش هم مانده باشد چه برسد به فیلمسازی. در انتهای فیلم صدای تشویق شنیده نمیشد. احساس میکنم مردم میترسند که پس از فیلمی راجب دفاع مقدس دست بزنند. هرچند که دست زدن در جشنواره همواره بیمعنی است. اما خب در انتهای باقی فیلمها که کار خودشان را میکنند. اما در چنین مواردی شاید حس میکنند که فضا صلواتی را به خود میطلبد. همان 14 نفری که وارد سالن شدیم، 9 نفره به طرف درب خروج رفتیم. قطعا اگر فیلم در مورد دفاع مقدس نبود، 8 نفر از سالن خارج میشدند و من به خانه رسیده بودم. اما خب همین تعداد هم جای شکر دارد. تا همین حد برایم تمام شد. طوری که تمام ذهنم درگیر ادامه کار خودم بود و ادامه راهی که قرار است با دیگران شروع کنم. شاید با اعتمادی کوتاه مدت بتوانم ارزش زیادی را برایشان ایجاد کنم. اما این ذهن است که در نهایت تصمیم میگیرد. شهید ستاری تنها کاری که میتوانست انجام دهد و برایش مهم بود خدمت به مردمش و نجات دادن زندگی آنها بود. حتی اگر متوجهاش نمیشدند.
💌 | ارادت
🖋 - کیان زندی
© - @Silence4z
Post #553
1.73K