TGViewer
Silence Silence @silence4z · 270 subscribers
Post #551 1.35K
📌 - #روایت_فجر [شب هفتم]

یک دلیل هنوز برای این روایت فجر باقی مانده. افرادی که دوست دارند بخوانند. وگرنه خدا می‌داند از تمامی سالن‌های سینما متنفرم. سالن‌هایی که دو سوم صندلی‌هایش با چسب کاغذی ضربدر خورده‌اند و جای انسان‌ها را از آنان گرفته‌اند. همین منوال پیش برودف تصاویر متجرکت تنها برای صندلی‌ها پخش می‌شود. اما لااقل صبح روز هفتم را می‌دانم که بهتر آغاز کردم. امروز دو بلیط داشتم. ساعت 3 و ساعت 6. اما خب به دلیلی سانس ساعت 3 را از دست دادم. درست بگویم از دست ندادم. رهایش کردم. برای هدفی بزرگ‌تر و برای بودن با فردی که ارزشی بیشتر از آن بلیط داشت. به خاطر ندارم در تمام مدت سینما رفتن بلیطی را برای بودن با دیگری از دست داده باشم. اما شب هفتم جشنواره روزی متفاوت برایم بود. روزی که تمام وقتم را در اختیار فردی که قرار دادم که به دعوت من احترام گذاشت. تمام انرژی را در آن لحظات در خود حس می‌کردم. انگار حتی کوچک‌ترین اهمیتی نداشت که قرار است یک فیلم را از دست بدهم. سینما در مقابل انسان ارزشی ندارد. لااقل در آن مدت می‌توانستم خودم را بهتر بشناسم. فرصتی که از ساعت 10 صبح در اخیارم گذاشت و تمام آن حس احترامی که لحظه به لحظه‌اش دلنشین بود. سینما انگار دیگر قصه‌هایش تمام شده. هرچه تلاش می‌کنم نمی‌توانمدر جشنواره قصه‌ای پیدا کنم. در ازایش خارج از سالن پر است از قصه‌هایی که هنوز بیان نشده‌اند. اما قبل از سانس ساعت 6 به سینما رسیدم. حتی فراموش کرده‌ بودم که قرار است ناهار بخورم. تا این حد می‌توانم بگویم که حال و روز خوبی را پشت سر گذاشته بودم. به همان ساندویچی همیشگی رفتم که 3 سال گذشته را داخل آن گذرانده بودم. اهمیتی نداشت که غذا بخورم. حس و حالم نسبت به ساعت‌هایی که گذرانده بودم به قدری خوب بود که متوجه نبودم چه کثافتی را داخل ساندویچم قرار داده و تمامش را می‌خورم. همان حین مردی با ظاهر ساده خود وارد شد. از ریختش می‌توانستم متوجه شوم که سرباز است تا این که خودش سر صحبت را باز کرد. پرسید که فیلم سانس قبل چطور بود؟ اصلا نمی‌دانم بر چه اساس تشخیص داد که من باید فیلم سانس قبل را دیده باشم و یا اصلا مخاطب آن سینمای کوفتی حسابم کرده بود. به او گفتم که سانس قبل کار مهم‌تری داشتم و به سینما نرسیدم. لبخند زد و مطمئن شد که می‌تواند بحث را ادامه دهد. بی‌اختیار می‌خواستم که با او هم‌صحبت شوم. تنها به این دلیل که از قصه‌ او سردربیاورم. به سرعت گفت که سرباز است و معمولا به سینمای شریعتی می‌رود. مهم نبود به چه سینمایی می‌رود و اصلا برایم ذره‌ای اهمیت نداشت که راجب سینما صحبتی بکند. تنها منتظر این بودم که متوجه شوم چرا با خود فکر کرد که من مخاطب سینما هستم. شاید به خاطر ظاهرم باشد. ظاهری سرتاپا سیاه پوش که با موی بلند خود در داخل یک ساندویچی خالی نشسته است که به دلیل کرونا همان ساندویچی تمام مشتریان و کسب و کار خود را از دست داده است. این را از صحبتی به دست آوردم که صاحب آن‌جا با من شروع کرد. مردم به طرز عجیبی علاقه دارند سر صحبت را با فردی باز کنند. تنها نمی‌دانم که چرا آن‌ها تا این حد به من اعتماد می‌کنند و تمام قصه را لو می‌دهند. معمولا تعلیقی در آن قصه‌ها وجود ندارد. تمامش گفته می‌شود. سریعا من را به خاطر می‌آورد که چند سالی است داخل همین خراب شده غذا می‌خورم. دلش میخواهد راجب داخل سالن بداند. هر سال وضع همین است. مدام از داخل می‌پرسد. نمی‌دانم چرا به خودش اجازه نمی‌دهد که یک‌بار هم که شده وارد آن سالن لعنتی بشود تا بداند خبر خاصی در آن نمی‌گذرد. شاید هم مزخرف می‌گوید و تنها دلش می‌خواهد تنهایی‌اش را با صحبت کردن پر کند. برای خودش تلویزیون کوچکی دارد که سریال پایتخت 2 را در آن تماشا می‌کند و در همان حین، سفارش مشتریان را حاظر می‌کند. صدای این سریال هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. هر جا بروم یکی هست که در حال تماشایش باشد. در هر صورت سرباز که مرخصی خود را لابه‌لای سینما‌ها ول می‌گشت، از فیلم‌ها برایم می‌گفت و از اسم‌ها و نشان‌ها. حال و روز خودم نبودم که به حرف‌هایش گوش بدهم. تمام فکرم درگیر فردایی بود که کارم را با آن فرد جدید قرار است پیش ببرم. با این که غذایم را خورده بودم. با نوشابه کوکاکولایی که در عرض یک هفته قیمتش از سه هزار و پانصد تومان به چهار هزار تومان رسیده بود ایستاده بودم و هرگاه جرعه‌ای می‌نوشیدم و به سرباز عزیز گوش می‌دادم.
More from @silence4z
  1. Sep 23, 2021📌 #بر_عکس 🔹 انتخاب‌های ما هستند که دنیای ما را می‌سازند. انسان‌ آزاد است که انتخاب کند.…
  2. Jun 15, 2021document post
  3. May 10, 2021📌 روز جهانی نقد. همانطور که از نامش پیداست، روزی است که نقد را در آن گرامی می‌دارند و به…
  4. May 10, 2021📌 - روز جهانی نقد گرامی باد.
  5. Apr 18, 2021این جملات را که به یاد آوردم، عمیقا حس کردم که متوجه منظورش شدم. منظورش را طی زیستی متوجه…
  6. Apr 18, 2021📌 - #روایت_فجر [شب هشتم (آخر)] شب هشتم جشنواره آخرین شبی است که دو بلیط در دست دارم. البت…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →