افرادی که هیچ درک و شعوری از سینما ندارند و تنها پس از حفظ کردن چندین نمای فیلم دست به ساخت فیلم میزنند. بدون هیچ داستانی، صرفا چندین تصویر متحرک که در کنار یکدیگر جمع شدهاند و سعی دارند تا ساعتی وقت مخاطب را بگیرند. تا به حال تا به این حد از یک فیلم عذاب نکشیده بودم. مخصوصا این بازیهای کپیوارش از فیلمهای دیگر و مهمتر از همه، راننده تاکسی. نمیدانم چرا سالن بیش از حد هر روز جمعیت داشت. چند نفری در این میان از سالن خارج شدند. اما باقی افراد نمیخواستند از این ابتذال دل بکنند. یک الگوی ذهنی ناجور که وضعیت را به شدت بد کرده بود. تا به اینجا فیلمها در مورد مردی بدبخت و بیچاره است که زن او با دختر بچهای عاشق مردی پولدار شده و سعی بر جدایی از خانواده خود را دارد. در نهایت باید مخاطب متوجه شود که پول بد است و افراد پولدار اینگونه انسسانهای ناچیز و دمدستیای هستند. خب این هم از آموزش جشنواره فجر امسال که هر روز تکرار میشود. این گرفتاری پایان ندارد. سکانسی که در آن یک رول گل را در عرض 5 دقیقه میکشند و این چرخش به مدت 5 دقیقه طول میکشد، نمیدانم قرار است چه جذابیتی برای مخاطب داشته باشد. فیلم سراسر سرگیجه آور است. مدام دور خودش میچرخد و در این میان معلوم است که حال روحی و روانی کارگردان و فیلمبردار در حالت مناسبی قرار نداشته است. حماقت بیپایان اینگونه سازندگان عجیب نیست. در این مورد حتی میتوان گفت که قابل پیشبینی هم میباشد. نیم ساعت این سرگیجه را تحمل کردهبودم که ناگهان یادم افتاد که کاری مهمتر انتظارم را میکشد. افرادی با اهیمت خیلی بیشتر کخ منتظرند. به آرامی وسالیم را جمع کردم. به سمت درب ورودی سالن حرکت کردم. همیشه عادت دارم در میان فیلم از همان درب ورودی خارج شوم. پس از خارج شدن، یکی از اعضای اجرایی سینما کخ از همهشان پیرتر است، در سالن انتظار من را در حال خروج دید و با خنده پرسید: پس اومدی بیرون، فیلمش خیلی خوب بود؟
در پاسخش منهم خندیدم و گفتم عالی حاج آقا عالی...
💌 | ارادت
🖋 - کیان زندی
© - @Silence4z
Post #550
1.82K