دیگر طاقت زیست ندارم! – 1294 ه.ق.
از آنجا حرکت کرده وارد زرقان شدیم که ده معتبريست و آباد. در آنجا گفتند چند روز قبل بر اين يك نفر درویش خود را آتش زده و خودکشی کرده، او اول مکتوبی نوشته در طاقچه مسجد گذاشته این مضمون که «من از زندگانی دنیا سیر شده غير از مکررات ندیدم، دیگر طاقت زیست ندارم از دنیا گذشته آن را باهلش وا گذاشتم ارزانی طالبانش باد». پس حصیرهای مسجد را بدور خود جمع کرده و آتش زده در آن میان کباب شده و مردم بعد از اطلاع محض رفع تهمت، آن کاغذ را حضور حضرت معتمدالدوله فرستادهاند. پرسیدم: «خواندن این کاغذ چه تأثیری باو کرده؟» گفتند: «بعد از خواندن دور انداخته و گفته مرد دیوانهای بوده است جالینوس میگوید کاش من زنده بمانم اگر چه در جائی مثل شكم استری از روزنه فرج آن دنیا را تماشا کنم». چند سال پیش در واشنگتن پایتخت آمريك هم یکنفر عضو مجلس مبعوثان كاغذی بهمین مضمون نوشته یادگار گذاشته خود را از بام انداخته هالاك کرد. مردم دنیا شبیه یکدیگرند. (سیاح، 1356: 27)
مأخذ: سیاح، حمید. 1356. خاطرات حاجسیاح یا دورهٔ خوف و وحشت (چاپ دوم). به تصحیح سیفالله گلکار. تهران: انتشارات امیرکبیر.
@Shsyari
.
Post #8804
309

- 👍 6