TGViewer
کانون شعر و ادبیات کانون شعر و ادبیات @sher_nit · 683 subscribers
Post #1895 163
نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده

فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده

بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟

چقدر از دلخوشی های کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟

سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل
اگر که قطره خونی گوشه منقارمان مانده

تو تقدیر منی، ای عشق! اما عقل می گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده

#حامد_عسگری

کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
  • ❤ 5
  • 👏 2
  • 🔥 1
  • 🕊 1
  • 💔 1
More from @sher_nit
  1. Oct 2, 2026باز دریای دلم طوفانی است آسمانِ کسلم، بارانی است باغم ار زیر و زبر شد نه عجب تحفه فصل خزان…
  2. Oct 1, 2026تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا در جان و دل و دید فراموش نه‌ای ا…
  3. Oct 1, 2026روز ها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سر سخت و مغرورم یا من مغلوب دیرینم #فروغ‌…
  4. Sep 30, 2026آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد کاسه‌ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد تیر دیوانه شد و مردا…
  5. Sep 30, 2026با پریدن هرکه را بیگانگیست نیست او بلبل که مرغ خانگیست #عطار کانون شعر و ادبیات دانشگاه صن…
  6. Sep 29, 2026پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند پاییز می‌رسد که همانند سال پیش…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →