TGViewer
شکفتن در آفتاب شکفتن در آفتاب @shekoftandaraftab · 3.76K subscribers
Post #11451 224
نویسنده‌ای در بهترین سنت رمان کلاسیک
(بخش دوم)

«درسفر» رمان بعدی خانم امیرشاهی، نگاه تلخ و سرخورده بر گوشه ای از جهان تبعیدی است. آنچه انقلاب چنان عناصری را به پیروزی رساند هنوز در فرانسه ای که اینهمه از تجربه سیاسی اش میتوان آموخت ــ اگر تجربۀ خودمان بس نبوده باشد ــ دست درکار است. همان کوتاهی های اندیشه و تنگی های نظر، همان «ضعف همت و رأی» که هر فرصتی را ناچیز و هر امتیازی را وبال گردن میسازد. مانند رمان پیشین، «درسفر» باز برشی است از یک تصویر سراسری که بی دشواری میتوان آن را بر همۀ تصویر انداخت. نویسنده در تابلوهائی که از یک تصویر سراسری که بی دشواری میتوان آن را بر همۀ تصویر انداخت. نویسنده در تابلوهائی که از یک سازمان مبارز میکشد بی آنکه احتمالاً خود خواسته باشد، نشان میدهد که چرا آن سی و هفت روز از سخنرانیهای درخشان و برانگیزاننده فراتر نرفت و دست درکارانش آنچه توانستند برای ناکام ماندن خودشان کردند. او نمیگوید، ولی از رمانش به خوبی میتوان دریافت که ضد انقلاب محکوم به شکست است اگر در همان گذشتۀ خود بماند؛ اگر نخست و پیش از رژیم انقلابی با خودش نجنگد و درپی دگرگونی خودش بر نیاید. پایان خشونت آمیز و دردناک یک دوره تاریخی، کمانکی (پرانتز) نیست که بتوان بست تا باز آب بر همان جوی سرازیر شود ــ حداکثر با جابجائی هائی در اشخاص. یا آن را سرآغاز باززائی میتوان کرد یا در نکبت آن هر چه فروتر رفت. رمان کلاسیک اساساً در سده نوزده زاده شد. فرا فکنی projection زندگیهای شخصی بر جامعۀ بزرگتر، و کاویدن نه توی روان انسانی پیش از روانشناسی نوین، دستاورد رمان‌نویسان بزرگ آن سده بود که چه شکسپیر را خوب میشناختند چه نمی‌شناختند شاگردان او میبودند. شکسپیر بود که در نیمروز تابناک رنسانس، به فرد انسانی، شخصیت و کاراکتر ویژه‌اش را داد؛ به تعبیری کاراکتر را خلق کرد. اگر او را بزرگترین چهرۀ ادبیات جهانی بشمارند کمترین مبالغه‌ای نکرده‌اند. ما در زبان فارسی رمان کلاسیک کم داریم و هیچ عیبی نیست که چندی در آن درنگ کنیم و سر از پا نشناخته به مدهای روز تسلیم نشویم. هوشنگ گلشیری چنان از تب واگیردار رئالیسم جادوئی این سال‌ها به تنگ آمده بود که میکفت «خدا گابریل گارسیا مارکز را مرگ بدهد»! جامعۀ ایرانی، اگر در اظهار نظر سی چهل سال پیش من حقیقتی میبود، اکنون تجربه لازم را برای بوجود آمدن رمان فارسی یافته است و دارد مییابد. رمان در فارسی فراوان شده است، از نویسندگان درون و بیرون، و کارهای با ارزش در میانشان کم نیست. از این میان «مادران و دختران»، چهارگانۀ خانم امیرشاهی که سه کتابش تا کنون انتشار یافته، بهترین نمونۀ رمان کلاسیک ماست و نشان میدهد که هنوز چه پاداشهائی در درنگ کردن بر رمان سدۀ نوزدهمی هست. رمان کلاسیک از شگردهای رمان سدۀ بیستمی کمتر نشانی دارد ولی جهانش پهناور است و نگرشش فراگیر؛ جامعه‌شناسان و تاریخ‌نگاران را همان اندازه به کار میآید که دوستداران ادبیات را. رمان سترگ خانم امیرشاهی از این دست است؛ یک رمان روزگاری است، روزگار به معنی گذار زمان بر انسان‌ها و در انسانهای معین؛ سرگذشت یک دورۀ صد ساله از نظرگاه یک خاندان اشرافی شهرستانی، خانوادۀ خود نویسنده، است که به تندی در طبقۀ متوسط رو به گسترش پادشاهی پهلوی حل میشود. زندگی روزانه، رویدادهای سیاسی، و دگرگونیهای اجتماعی در این رمان به همان روانی و حالت طبیعی که در جهان واقع است به هم بافته اند. خواننده از جهان کوچک‌تر زنان و مردانی از هر لایۀ اجتماعی به جهان بزرگتر ملتی که مهمترین سدۀ تاریخ همروزگار خود را میگذراند راه مییابد. دانش گستردۀ نویسنده و نگاه عقاب‌واری که جنبیدن پشه ای را نیز نادیده نمیگذارد روزگار فراموش شده ای را که اینهمه هم به ما نزدیک است برای آیندگان حفظ کرده است. شیوه ای که جمالزاده در رمان فارسی گشود، با این رمان به تکامل هنرمندانه‌اش رسیده است. اگر کاراکترسازی و فضاسازی گوهر رمان باشد در رمان‌نویسان ایرانی چند تنی بیشتر از این نظر با نویسنده مادران و دختران همسنگ نیستند. کار بی‌ادعا و «غیر متعهد» خانم امیرشاهی در این رمان بسیاری از کاراکترهای مصنوعی و یک بعدی پاره ای مشهورترین نویسندگان زمانه ما را بی‌روح‌تر جلوه میدهد. صحنه های بیشمار رمان به همان استادی، زندگی صد سالۀ گذشته این مردم را با رنگ و بوئی تر و تازه چنان زنده میکند که خواننده لحظۀ حاضر را از یاد میبرد و همراه اشخاص رمان به میهمانی خانوادگی و محفل دوستان و عروسی و مجلس عیش و نوش و مطب پزشک و باشگاه طبقۀ بالای متوسط تهران و اطاق های خدمتگاران و… می‌رود و تیپ‌های اجتماعی را از بالا و پائین با تنوعی که در زندگی هست، در فضای خودشان دیدار میکند و از زبان خودشان در دلمشغولی هایشان شریک میشود. فهرست نام اشیائی که در این رمان آمده است، اشیائی که دیگر کاربردی ندارند، چند صفحه را میگیرد.

داریوش همایون
@shekoftandaraftab
  • ❤ 1
  • 👍 1
More from @shekoftandaraftab
  1. Oct 17, 2026زن از دید داستان‌نویسان معاصر متن سخنرانی مهشید امیرشاهی ایران‌شناسی سال دوازدهم زمستان ۱۳…
  2. Oct 17, 2026نویسنده‌ای در بهترین سنت رمان کلاسیک (بخش چهارم و نهایی) جامعۀ روشنفکری پیش از انقلاب به خ…
  3. Oct 17, 2026نویسنده‌ای در بهترین سنت رمان کلاسیک (بخش سوم) خواننده با داستان پر کشش درگیر است ولی خود…
  4. Oct 17, 2026نویسنده‌ای در بهترین سنت رمان کلاسیک (بخش نخست) خانم مهشید امیرشاهی یکی از بهترین و برجسته…
  5. Oct 16, 2026قصه‌خوانی مهشید امیرشاهی انجمن فرهنگی دانشجویان ایرانی تگزاس، آمریکا - آپریل ۱۹۹۱ @shekoft…
  6. Oct 16, 2026مهشید و من نخستين خاطرۀ من از مهشيد امیرشاهی به سال‌های دبستان برمی‌گردد. هميشه و هنوز او…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →